( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۰

یوری از سوال یهویی جیمین تند آب دهنش را قورت داد سپس با غرور لب زد
یوری : رطبش به شما چیه ؟
جیمین عمیق نگاعش کرد گوشه لبش را خیس نمود سپس واضح پرسید
جیمین : تو باز چه مرگته ؟
یوری پسخندی خندید سپس چشم در چشم های خاکستری جیمین دوخت
یوری : هیچیم نشده
تند بلند شد ولی مچ دستش گرفته سد همین یک حرکت کافی بود تا دلش بلرزد استرس و هیجان ای در وجودش گشت زد .... جیمین بلند سد سپس روبه رو یوری ایستاد کمی دستش را به پایین تر برد سپس در دست یوری قفل کرد عطر تلخش برای یوری احساس عاشقانه. خوبی داشت .. لبخندی زد که خودش هم نمی‌خواست پنهانش کند ... جیمین لبخندی رو لبش آروم صورتش را نزدیک صورت یوری قرار گذاشت سپس نرم گونش را بوسید ... لبخند آرامی زد سپس گفت ...
جیمین. : شیرین بود
یوری نمی‌توانست لبخند را پنهان کند نرم خندید سپس آروم گفت
یوری : معلومه که شیرینه مثل بعضیا نیست که تلخ باشه
به خوبی متوجه لحن و صدا کنایه یوری شده بود پسخندی زد سپس دستش را بیشتر فشرد تنها برای سرویس حس جذابی داشت ..
جیمین : تو از کجا می‌دونی من تلخم ؟
یوری با تنه پته آروم گفت ولی جیمین متوجه نشد تند پرسید
جیمین : چی گفتی ... تو الان ؟
یوری تند چشم در چشم جیمین دوخت
یوری : هیچی
جیمین : عع بگو دیگه ...
یوری آروم نگاهش کرد سپس خندید و لب باز کرد ولی ... صدا تهیونگ مانع حرفش شد
تهیونگ: اینجا چه خبره ؟
جیمین چشم در چشم یوری خطاب به تهیونگ گفت
جیمین : مزاحم لازم نداریم
یوری تند سمت تهیونگ نگاه کرد بلافاصله قدمی از جیمین فاصله گرفت

تهیونگ دست به سینه ایستاد و اخم کرد
تهیونگ: اینجا چه خبره ؟
جیمین پلی ای کلافگی کشید سپس دست تو جیب روبه تهیونگ نمود
جیمین : تا حالا کسی بهت گفته که فضولی ؟
ته یونگ نرم خندید سپس سمت آن ها هجوم برد در کنار یوری ایستاد دستش را آرام بلند کرد سپس روی موهای یوری کشید
تهیونگ: ببینم بازم اذیتت کرد ؟
یوری لبخند شیطانی زد سپس آروم سری تکون داد جیمین تند اخم کرد
جیمین : دختره ! ... داره دروغ میگه
تهیونگ نرم خندید سپس سمت جیمین نگاه کرد .. تهیونگ: به گوشم بخور میکشمت ... جیمین : من حوصله خودمم ندارم می یاده اینه
چشم به یوری دوخت سپس روی مبل نشست .. یوری نرم دستش را روی دهانش گذاشت ... سپس دستش را سمت کت تهیونگ برد و نرم لبه کتش را مرتب نمود
دیدگاه ها (۳)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۱ یوری : وقتی اینجوری حرف میزنی یاد دادا...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۲اون سوک : چی..یعنی یوری می‌ره تهیونگ: پ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴۹جک : خب شبتون خوش سوپرایز جونگکوک تو را...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴۸آن روز هم گذشت هاری ای که پا از اتاقش ب...

Accidentally yours"پروژه‌ی HORIZON یکی از موفق ترین پروژه ها...

فیک : بین راندها

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط