مافیای من

مافیای من
part:18.

برگشتم برم توی اتاق داشتم میرفتم که چشمم خورد به گلدون یه فکری به سرم زد برگشتم
سمت کوک که روی کاناپه نشسته بود
ا.ت: ببخشید کوکی«اروم»
گلدون برداشتم رفتم سمتش زدم تو سرش که گلدون شکست و بعد فرار کردم از امارت زدم بیرون
بادیگاردا نبودن احتمالا رفتن برای استراحت پس از فرست استفاده کردم و رفتم سمت دروازه هولش دادم که باز شد رفتم بیرون داشتم برای خودم می‌دویدیم
خیابون خالی بود هوا هم تاریک بود که یهو یه ون مشکی جلوم زاهر شد و چند تا مرد گنده ازش اومدن بیرون و گرفتم دست و پا میزدم ولی
فایده نداشت یه گونی کشیدن روی سرم دستامو بستن و انداختنم توی ماشین که ماشین حرکت کرد ترسیده بودم
ا.ت:شما کی هستین
مرد:......
ا.ت:باشمام «با داد»
که زد تو گوشم
مرد:خفه شو هرزه
که زدم زیر گریه کاش همون جا میموندم(هه حقته )
بعد چند مین ماشین وایستاد از دستام گرفتن داشتن میکشوندنم که وارد جایی شدیم نشوندنم روی صندلی و بستنم بهش تقلا میکردم که یکی دیگه
زدن توی گوشم مجبور شدم آروم بشینم که
مرد:سلام قربان
﷼:سلام برش دارین
که گونی رو از روی سرم برداشتن یه مرد دیگه که انگار رئیسشون بود اومد جلوم
﷼:به به ببین کی این جاست عشق جئون جونگ کوک آه کنجکاوم قیافش رو وقتی می‌فهمه اینجایی ببینم
ا.ت:تو کی هستی
﷼:من هه من جک هستم یکی از رقبای عشقت می خوام نابودش کنم الآنم بهش خبر دادم که بیاد اینجا خودتو آماده کن کوچولو قراره کوک جونت بمیره توهم برده من میشی
ا.ت:خفه شو تو نمی تونی کاری باهاش بکنی
جک:با من درست حرف بزن هرزه «با داد»
ا.ت:من هرزه نیستم «با داد»
جک :خفه شو
کمر بندشو باز کرد و شروع کرد به زدنم منم فقط گریه میکردم و داد میزدم که بعد چند مین ولم کرد و رفت منم فقط گریه میکردم
«کوک»
به هوش اومدم روی تخت بودم و هیونگ پیشم بود
کوک:هیونگ
ته:بیدار شدی پسر
کوک:آره هیونگ ا.ت
ته :فرار کرده
کوک:گندش بزنن
که یه پیام به گوشیم اومد گوشیو برداشتم و روشنش کردم که جک بود
کوک:این چی می خواد دیگه این وسط
یه ویدیو بود بازش کردم که با دیدن ا.ت که داشت کتکش میزد خون جلو چشمام و گرفت که
جک :های کوکو جون ببینم نمی خوا بیای دنبال عشقت و لوکیشن فرستاد
ته:چی شده
کوک:اون جک عوضی خودم می‌کشمش بلند شدم از امارت زدم بیرون به زیر دستام گفتم که دنبالم بیان هیونگ هم باهام اومد و راه افتادیم وقتی رسیدیم یه جای دور افتاده بود
رفتم داخلو گشتم که پیداشون کردم و
کوک:ا.ت
جک به به ببین کی اینجاس خرگوشمون با پای خودش اومده توی تله
کوک:خفه شو خودم می‌کشمت
«ا.ت»
داشتم گریه میکردم که یهو کوک اومد به حرفاشون گوش میدادم که روی هم اسلحه کشیدن و ترسیدم و چشمامو بستم که صدای شلیک اومد چشمامو که باز کردم کوک
غرق خون افتاده بود زمین با دیدنش دنیا رو سرم خراب شد که مرتیکه اومد سمتم بلندم کرد داشت میکشوندنم که یهو صدای تیر اومد و مرده افتاد زمین
دوست کوک بهش شلیک کرد که دوییدن سمت کوک که بی جون افتاده بود گرفتمش بغلمو شروع کردم به گریه کردن
ا.ت:کوک لطفاً بیدار شو .. همش تقصیر من بود ببخشید •با گریه

لایک و کامنت یادتون نره فرشته هام 😘🥰
دیدگاه ها (۹)

مافیای من part:۱۹. ...

مافیای من part:20. ...

مافیای من Part:۱۷. ...

مافیای من part:16. ...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط