𝗣𝗮𝗿𝘁²⁶

𝗣𝗮𝗿𝘁²⁶
𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀
𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿
تا زمان اومدنش هیچ کاری نکردم، هیچ کاری،تنها نشسته بودم روی صندلی و حتی ملحفه روش رو هم برنداشته بودم.
یونا هنوز خواب بود.
شوگا که اومد داخل و منو توی اون حالت دید با لبخند گفت:
شوگا: یه مقدار بسته خوراکی گرفتم میتونی بیای صبحونه بخوری
حتی از سرجام تکون نخوردم و گفتم:
ا/ت: من باید تا کی تو این خونه بمونم؟
داشت میرفت به طرف آشپزخونه که با سوالم ایستاد.
آروم گفتم:
ا/ت: میذاشتید برگردم پیش خانوادم. فکر کنم اینجوری بهتر بود.
شوگا: این خونه خالیه ا/ت، غیر از یه مستخدم که اونم ماهی یک بار میاد تمیز کاریه این جارو انجام میده کسی اینجا رفت و آمد نداره.
ا/ت: من....من باید میرفتم..
نگاهم کرد
شوگا: میرفتی اونجا که خانوادت از هیچی خبر نداشته باشن، یه دفعه یه فیلم یا یه عکس از دخترشون بیاد تو دستشون بعدم به خاطر ناموس و غیرت بلایی سرت بیارن؟!
ا/ت: در هر صورت این اتفاق میفته.
شوگا: وقتی تو شکایت میکنی این قضيه فرق داره دیگه.
وقتی اون هیچ شناختی از خانواده ی من نداره نمیتونه به این راحتی واکنششون رو نشون بدن.
دستی به صورتم کشیدم و گفتم:
ا/ت: داداشم اینا اگه بفهمن منو میکُشن، حتی اگه من مقصر نباشم.
به تندی گفت:
شوگا: غلط کردن....اصلا خانواده ی تو معنیِ دست درازی و تعرض به حریم رو نمیدوننن؟
پوزخندی زدم و خواستم چيزی بگم که صدای گریه یونا بلند شد.


•پارت بیست و ششم•
•یاس•
شرایط:۵۰لایک
فالو کردن نویسنده:)
دیدگاه ها (۲۲)

𝗣𝗮𝗿𝘁²⁷𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿دیگه نمیدونستم چی بگم، رفت...

𝗣𝗮𝗿𝘁²⁸𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿همون طور که انتظارش رو داش...

𝗣𝗮𝗿𝘁²⁵𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿دیگه نمیدونستم چی بگم، رفت...

𝗣𝗮𝗿𝘁²⁴𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿هنوز با گنگی به شوگا نگاه ...

#سناریو_درخواستیوقتی یه وسیله ی خونه خراب شده بعد تعمیرکار م...

عشق دروغین

سناریو اینوپی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط