حرف کہ می زنی

حرف کہ می زنی
انگار سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دستہ کبوتران سفیدے
کہ بہ یکباره پرواز می کنند ...

تو را دوست دارم
چون صداے اذان در سپیده دم
اخ من فدای صدات..وقتی اسمم رو لبات میاد دیوونه میشم..همه کسم.امید زندگیم جون میدم برات عمرررررم..
دیدگاه ها (۱)

فدای خنده هات..

اینها هم دل دارن خووو

این روزها حسادت از چشمانم بیرون می پاشد و روحم را...حسادت می...

فدای خنده هاتموخامت..بدتر از همیشهههههههه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط