وصال محبوب

وصال محبوب

ابوالحسن نوری عارف بزرگ قرن سوم بود، در نماز خشکش می‌زد و تکان نمی‌خورد و انگار مرده‌ای بیش نبود.

در بیان علت گفت:

روزی در خانه دو گربه داشتیم که یکی همیشه سیر بود و دیگری همیشه گرسنه که برای تکه‌ای استخوان همیشه ناله می‌کرد.

چشم گذاشتم دیدم، گربه سیر ساعت‌ها بدون حرکت و در تمنای موشی در جلوی در خانه موشی، صبر می‌کند و تکان نمی‌خورد و ساعت‌ها امیدوار به بیرون آمدن موشی، بست می‌نشیند.

من نیز یاد گرفتم برای رسیدن به وصال محبوب باید رنج تن و بدن بکشم و ساعت‌ها در برابر او تکان نخورم و شکوه نکنم و صبر از دست ندهم، تا شاید وصال محبوب را توفیق شکار پیدا کرد.



💯
دیدگاه ها (۰)

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

🔴 اینارو کی باید پیگیری کنه؟!!مقصر این سیاست غلط،کیه؟!!یه سی...

Broken Wings پارت دو نیمه اول

پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط