نه مرا طاقت غربت

نه مرا طاقت غربت
نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری
که جز این چاره ندارم...
دیدگاه ها (۳)

می‌رومٖ بـا درد و حسرت از دیارت خیر بادمی‌گذارم جان به خدمت ...

#تُ آن آزارِ شیرینیکه دلخواه است تکرارَتو من هر باراز هر با...

عزم دیدار تو داردجان بر لب آمدهباز گردد؟ یا برآید؟چیست فرمان...

تو ماه رو دوست داشتی من ماه هاست تورو

مرا به خاطر دل شکسته ام ببخش..‌مرا که از ندیدن تو خسته ام بب...

شبی از سوز دل گفتم قلم رابیا بنویس غم های دلم راگفتا برو بیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط