من با دستان جستجوگر

من با دستان جستجوگر
به افق‌های نامتناهی رسیدم،
من که همچون آفتاب شعله‌ور
روز به روز در مسیرم

بادهای سحرخیز صبح را با خود آورده‌ام،
تا زمین زیر پاهایم تندرست بماند.
در راهی که نهایت گنجی است،
هر دم سرآغازی دیگر را برگزیده‌ام.

به عشق نقش می‌آرم بر آسمان‌ها،
بالاترین قله‌های کوهستان‌ها را فتح می‌کنم.
در دره‌ها و رودخانه‌ها غرق می‌شوم،
همه رنگ‌ها و زبان‌ها را در دل خود جا داده‌ام،
من نغمه‌هایی شاد و غمگین می‌سازم.
و به زبان عشق با هر انسانی ارتباط برقرار می‌کنم،
دیدگاه ها (۰)

موج دریا با لرزش صداهایشهم‌زمان آرام و هم‌زمان بیرحمچون عاشق...

در باغی زیبا و پرآوازهگل کوکب قدم می‌نهاد با نازدر لبخندش خی...

در روزگاری از خاطره‌ها برای تو می‌نویسمبه آغوش شعر و عشق می‌...

در سحرگاه کوهستانی بی‌نهایتنور خورشید به زمین تابیده استپرند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط