part عشق پنهان

part60 عشق پنهان
جونگ کوک: آفرین کوچولو
ات: یه کار نکن لگد بندازم جای زخمات هاااا؟
جونگ کوک: عه وا چرا کوچولو
ات:《دندوناش رو بهم فشار داد》میخوای منو حرص بدی
جونگ کوک: ... 《خنده》
ات: ... بشین ... توضیح بده
جونگ کوک: چی رو؟
ات: هر چیزی که اتفاق افتاد رو توضیح بده
جونگ کوک: ...
ات: اون مرتیکه چرا انقدر ازت کینه داشت؟
جونگ کوک: یکی از دشمنای قدیمی پدرم بود ...
نویسنده: جونگ کوک کل ماجرا رو برای ات توضیح داد
جونگ کوک: یک سوال ازت دارم ... اون شب چطوری تو رو دزدیدن
ات: سر درد داشتم هوا هم خیلی گرم بود پنجره رو باز کردم و دراز کشیدم رو تخت و چشمام رو بستم بعد بعدشم یکی از پشت یه دستمال گذاشت روی دهنم و چشمام سیاهی رفت ...
جونگ کوک: من متاسفم که جون تو رو به خطر انداختم
ات: نه تقصیر تو نبود تو نمیدونستی میاد سراغ من ...
جونگ کوک: به هر حال متاسفم
ات: تو جون منو نجات دادی ممنونم ازت
جونگ کوک: ...《لبخند نرم》
《ویو ات》
لبخند جونگ کوک خیلی قشنگه ...
نویسنده: ات و جونگ کوک صبحونه شون رو خوردن ...
《پرش زمانی چند هفته بعد》
《ویو ات》
جونگ کوک حالش خیلی بهتر شده همش میخواستم بهش بگم که بزاره برم پیش خانوادم ولی نگفتم ...
☆شرط پارت بعدی☆
☆۸۵لایک☆
☆۶۰کامنت☆
☆۳۰بازنشر☆
دیدگاه ها (۶۵)

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

part58 عشق پنهان《ویو ات》آقای جئون با چهره‌ی ناراحتی اومد پای...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط