سناریو
#سناریو
☆~وقتی بیرون هستین و جلوشون بستنی قیفی رو لیس میزنی و تحریکشون میکنی.
~نامجون: میخوای ادامه بدی تا شب سختی رو برای خودت بسازی؟
~جین: بیشتر دوست داشتم اون زبون رو روی جین کوچولو حس کنم تا اون بستنی لعنتی.
~شوگا: میدونی داری با آتیش بازی میکنی؟ پس میخوای بدونی امشب این آتیش چه ها که نمیکنه؟
~جیهوپ: فکر کنم باید از گود بوی به بد بوی تبدیل بشم.*با پوزخندی گفت*
~جیمین: *در حالی که پاش رو به زمین میکوبید، دستش رو از زیر میز روی فاقش گرفت. بهت نزدیک شد و دم گوشت زمزمه کرد* میدونی که این لعنتی بخاطرت بلند شده یا باید بهت یادآوری کنم؟
~تهیونگ: *در حالی که شق کرده بود، با فکی که بهم قفل شده بود و با عصبانیت دم گوشت زمزمه کرد.* یا این مسخره بازی رو همین الان تمومش میکنی یا همینجا جلوی این مردم انقد به فاکت میدم تا بفهمی دیگه تحریکم نکنی.
~جونگکوک: بزار برسیم خونه... میدونم چیکارت کنم... کاری میکنم که برای رحم کردنم التماس کنی.
☆~وقتی بیرون هستین و جلوشون بستنی قیفی رو لیس میزنی و تحریکشون میکنی.
~نامجون: میخوای ادامه بدی تا شب سختی رو برای خودت بسازی؟
~جین: بیشتر دوست داشتم اون زبون رو روی جین کوچولو حس کنم تا اون بستنی لعنتی.
~شوگا: میدونی داری با آتیش بازی میکنی؟ پس میخوای بدونی امشب این آتیش چه ها که نمیکنه؟
~جیهوپ: فکر کنم باید از گود بوی به بد بوی تبدیل بشم.*با پوزخندی گفت*
~جیمین: *در حالی که پاش رو به زمین میکوبید، دستش رو از زیر میز روی فاقش گرفت. بهت نزدیک شد و دم گوشت زمزمه کرد* میدونی که این لعنتی بخاطرت بلند شده یا باید بهت یادآوری کنم؟
~تهیونگ: *در حالی که شق کرده بود، با فکی که بهم قفل شده بود و با عصبانیت دم گوشت زمزمه کرد.* یا این مسخره بازی رو همین الان تمومش میکنی یا همینجا جلوی این مردم انقد به فاکت میدم تا بفهمی دیگه تحریکم نکنی.
~جونگکوک: بزار برسیم خونه... میدونم چیکارت کنم... کاری میکنم که برای رحم کردنم التماس کنی.
- ۱.۵k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط