عزیزان دوراز جان شما و خانواده های

عزیزان : دوراز جان شما و خانواده های
محترمتان , روزی جهت دفن دوستی به
قبرستان رفتم بودم , در کنار محل دفن
وی گلهایی را دیدم که برروی قبر پرپر
شده بودند, در همانجا ناگهان ( طبعم به
خروش آمد و کِلکم شرری شد). من و
گلهای پرپر اینگونه باهم گفتگو داشتیم.
( به جان بچه ها و نوه هایم سوگند که این گفتگو واقعیست :
===================

((( شِکوِه گُل )))

گذر کردم به قبرستان , چو روزی .
به قصدِ دفنِ یارِ دلفروزیچ0

گلی دیدم , به قبری گشته پرپر .
شدم از حالِ زارِ او , مکدّر .

ندائی آمد از آن گل , به گوشم .
به غلیان آمد این طبعِ خموشم .

بدو گفتم , چرا گمگشته راهی ؟
در محنتسرایِ ما , چه خواهی ؟

زمانی رونقِ گلزار بودی .
هَزاران را , بسی دلدار بودی .

به بویِ عطرِ تو , دل شاد می شد .
زِ غمهائی گران , آزاد می شد .

** بگفتا : بنگر این حالِ خرابم .
به یغما رفته , ایّامِِ شبابم .

من و تو هر دو مخلوقِ خدائیم .
به ذکرِ نامِ او , ما همصدائیم .

دلارامی که ما را رنگ و بو داد .
به ما هم , بس امید و آرزو داد .

کجاست آن گلشنم ؟ کو عندلیبم ؟
چرا پژمرده و زار و غریبم ؟

* عظیما : جلوه ی گلها خدائیست .
شمیم از عطرِ ذاتِ کبریائیست .

ندیدم واله و شیدا , چو بلبل .
دراین ایّامِ عمرِ کوتهِ گل .

اگر صاحبدلیّ و با وفائی .
روا نیست اینچنین بر گل جفائی .

*********************
شاعر= عبدالعظیم عربی از بندرامام
( سربندر) و بندر ماهشهر.
دیدگاه ها (۷۸)

عزیزان . من در 58 سالگی شاعر شدم( اگر بشود گفت شاعر). لذا آن...

عزیزان . من در 58 سالگی شاعر شدم( اگر بشود گفت شاعر). لذا آن...

با سلام, از درگاه قادرمطلق آرزومندمانتظار همه عزیزان همچون ا...

عزیران :امیدوارم شب یلدا به شما خوشگذشته باشد . ولی بر من سخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط