شهیدی که روضه علی اصغر میخواند و تیر به گلویش خورد
شهیدی که روضه علی اصغر میخواند و تیر به گلویش خورد
🔹️محمد تقی گوشهای نشسته بود و با خودش زمزمه میکرد و اشک میریخت.
پرسیدم: «التماس دعا! چه میخوانی؟»
🔹️گفت: «روضه حضرت علی اصغر(ع)؛ چون میدانم مثل ایشان شهید خواهم شد.!»
🔹️باورم نشد. چون اولین بار بود که به منطقه اعزام شده بود و اصلا قرار نبود خط مقدم ببرندش و اینجا خط سوم بود و اثری هم از تیر و ترکش در آنجا نبود.
◾️جزئیات و نحوه شهادتش را هم تعریف کرد!
🔹️از عملیات که برگشتم فهمیدم به شهادت رسیده است. تیر به گلـویش خورده بود، همانند شش مـاهه کربلا... همانطور که خودش تعریف کرده بود.
🔹️محمد تقی گوشهای نشسته بود و با خودش زمزمه میکرد و اشک میریخت.
پرسیدم: «التماس دعا! چه میخوانی؟»
🔹️گفت: «روضه حضرت علی اصغر(ع)؛ چون میدانم مثل ایشان شهید خواهم شد.!»
🔹️باورم نشد. چون اولین بار بود که به منطقه اعزام شده بود و اصلا قرار نبود خط مقدم ببرندش و اینجا خط سوم بود و اثری هم از تیر و ترکش در آنجا نبود.
◾️جزئیات و نحوه شهادتش را هم تعریف کرد!
🔹️از عملیات که برگشتم فهمیدم به شهادت رسیده است. تیر به گلـویش خورده بود، همانند شش مـاهه کربلا... همانطور که خودش تعریف کرده بود.
- ۳.۰k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط