نمی دانستم دلتنگی…
نمی دانستم دلتنگی…
انقدر دل نازکم می کند...
که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد…
و چشم هایم خیس اشک شود..
نمی دانستم دلتنگی…
انقدر ضعیفم می کند...
که کوه استوار غرورم…
زیر بار ندیدنت کمر خم کند..
نمی دانستم دلتنگی…
انقدر کودکم می کند...
که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم…
و با همه دنیا قهر کنم..
باور کن نمی دانستم…
انقدر دل نازکم می کند...
که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد…
و چشم هایم خیس اشک شود..
نمی دانستم دلتنگی…
انقدر ضعیفم می کند...
که کوه استوار غرورم…
زیر بار ندیدنت کمر خم کند..
نمی دانستم دلتنگی…
انقدر کودکم می کند...
که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم…
و با همه دنیا قهر کنم..
باور کن نمی دانستم…
- ۳.۸k
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط