بي تابَم

بي تابَم
برايِ آغازِ روزي ديگر
در كنارِ " تو
يِك روزِ ديگر از بودنِ تو در زندگي ام
گذشت...!
چشمانت
را باز كن تا صُبح
رونمايي كند..
دیدگاه ها (۶)

دوست دارم به یاد بیاورمروزهایی را که دوستم داشتیو هر شبآن قد...

میان بازوانت جایم می دهی..حلقه ی عاشقی را تنگ و تنگ تر می کن...

دلم يك داستان عاشقانهاز جنس تو مى خواهدكه هر چه بخوانمشتمام ...

صبح من خیری ندارد بی طلوع چشم تو ذره ای چشمان خود را باز کن ...

با تو می‌شود هر روز یک عمر زندگی کردو در فردای چشمانت باز به...

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشومैمن همان قند دو پهلوی لبانت م...

پادشاهي پسر جوان و هنرمندي داشت. شبي در خواب ديد كه پسرش مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط