‍ گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم

‍ گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم
مائیم و همین کار و دگر کار نداریم

بر دیده نگاریم شب و روز خیالش
خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

در دامن او دست زدیم از سر مستی
گر سر برود دامن وصلش نگذاریم

عمری است که در کوی خرابات مقیمیم
این یک دو نفس نیز در اینجا به سر‌ آریم

روشن شده از نور خدا دیدهٔ سید
جز نور وی ای یار کجا در نظر آریم
دیدگاه ها (۷)

گفت :زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه ، یه وقتایی بلد نیستی چیزی و ب...

:همۀ مردم شهربانگ برداشته‌اندکه چرا سیمان نیست !؟و کسی فکر ن...

تا بداند که شب ما به چه سان می گذردغم عشقش دِه و عشقش دِه و ...

m:استفاده بیش از حد از ملین‌ها:همه ما فکر می‌کنیم که حداقل ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط