اسم فیکولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
+خداحافظ
وقتی با یونا حرف زدن رو تموم کردم به ساعت نگاه کردم ساعت 3 بود قرار بود ساعت 4 بیاد دنبالم
رفتم یه دوش بیست مینی گرفتم یه لباس بد نما و تنگ پوشیدم ارایش غلیظ با یه رژ پر رنگ قرمز و موهامو با اتومو حالت دار کردم
عطر تلخ و زدم و تمام امضای کار
ساعت چهار بود زنگ زدم به یونا
+الو یونا کجایی
&دم در بیا پایین
+اها خب بدون اینکه بذاره حرفم رو تموم کنم قطع کرد گاو
رفتم که یونا رو دیدم
+سلام خر
&سلام احمق چه عجب دوساعت پیش پرنسس بودم الان شدم گاو ای بابا
+دیگه دیگه گاو بیشتر بهت میاد
ادمین:همو بغل کردن سوار ماشین شدن و به جشن مجردی رسیدن
+با یونا وارد اون جشن شدیم جمعیت خیلی زیاد بود به هر طرف که نگاه میکردی میدیدی که یسری هرزه دارن خودشونو به بقیه میمالونن
یه سریا هم دارن قمار میکنن
یه سریا هم دارن الکل میخورن با یونا رفتیم بشینیم که جولیا رو دیدیم با یه پسره که
بهش میخورد نامزدش باشه اومدن طرف ما
علامت جولیا ^ علامت نامزد جولیا ●
^به به سلام ا/ت خوبی دختر چقدر خوشگل شدی
+سلام جولیا من خوبم تو خوبی راستی شنیدم هفته دیگه قراره ازدواج کنی مبارک باشه به پای هم پیر بشین
^خیلی ممنونم عزیزم اوه راستی این نامزدمه الکس
●خوشبختم خانم
+ا/ت
●خانم ا/ت
+منم همینطور جناب الکس
&اهم اهم اینجا یه یونایی هم وجود دارد
^اوه ببخشید یونا
&باشه بخشیدم(با لبخند)
&سلام من یونا هستم از آشناییتون خوشبختم جناب الکس
●منم همینطور خانم یونا
+چهار نفری رفتیم نشستیم پیش بقیه با بقیه آشنا شدیم جرعت و حقیقت بازی کردیم و....
+نمیخواستم الکل بخورم اما با اسرار جولیا مجبور شدم بخورم نمیدونم چند ساعت گذشته بود به دلیل مستی نمیتونستم اطرافمو خوب ببینم که یهو یه نفر صدام زد....
پارت 24
+خداحافظ
وقتی با یونا حرف زدن رو تموم کردم به ساعت نگاه کردم ساعت 3 بود قرار بود ساعت 4 بیاد دنبالم
رفتم یه دوش بیست مینی گرفتم یه لباس بد نما و تنگ پوشیدم ارایش غلیظ با یه رژ پر رنگ قرمز و موهامو با اتومو حالت دار کردم
عطر تلخ و زدم و تمام امضای کار
ساعت چهار بود زنگ زدم به یونا
+الو یونا کجایی
&دم در بیا پایین
+اها خب بدون اینکه بذاره حرفم رو تموم کنم قطع کرد گاو
رفتم که یونا رو دیدم
+سلام خر
&سلام احمق چه عجب دوساعت پیش پرنسس بودم الان شدم گاو ای بابا
+دیگه دیگه گاو بیشتر بهت میاد
ادمین:همو بغل کردن سوار ماشین شدن و به جشن مجردی رسیدن
+با یونا وارد اون جشن شدیم جمعیت خیلی زیاد بود به هر طرف که نگاه میکردی میدیدی که یسری هرزه دارن خودشونو به بقیه میمالونن
یه سریا هم دارن قمار میکنن
یه سریا هم دارن الکل میخورن با یونا رفتیم بشینیم که جولیا رو دیدیم با یه پسره که
بهش میخورد نامزدش باشه اومدن طرف ما
علامت جولیا ^ علامت نامزد جولیا ●
^به به سلام ا/ت خوبی دختر چقدر خوشگل شدی
+سلام جولیا من خوبم تو خوبی راستی شنیدم هفته دیگه قراره ازدواج کنی مبارک باشه به پای هم پیر بشین
^خیلی ممنونم عزیزم اوه راستی این نامزدمه الکس
●خوشبختم خانم
+ا/ت
●خانم ا/ت
+منم همینطور جناب الکس
&اهم اهم اینجا یه یونایی هم وجود دارد
^اوه ببخشید یونا
&باشه بخشیدم(با لبخند)
&سلام من یونا هستم از آشناییتون خوشبختم جناب الکس
●منم همینطور خانم یونا
+چهار نفری رفتیم نشستیم پیش بقیه با بقیه آشنا شدیم جرعت و حقیقت بازی کردیم و....
+نمیخواستم الکل بخورم اما با اسرار جولیا مجبور شدم بخورم نمیدونم چند ساعت گذشته بود به دلیل مستی نمیتونستم اطرافمو خوب ببینم که یهو یه نفر صدام زد....
پارت 24
- ۱۸.۸k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط