خرقه‌ای که دنیا برای ما دوخت به تن روح‌مان تنگ می‌آمد.

خرقه‌ای که دنیا برای ما دوخت به تن روح‌مان تنگ می‌آمد.
نپذیرفتیم؛
لاجرم، هر روز دردی عمیق در سینه‌هامان ضربان می‌گرفت و مجبور بودیم بگوییم «زنده‌ایم!»

_زِ.نون
دیدگاه ها (۲)

•در اولین قدم، باید دل‌ َت بشکند!•

گمش کردم ...

|جَبَرَ الله قُلوباً لایَعلمـُ بِڪَسرِها سِوَاه!|‌‏خدا بند ب...

امروز به مرگ خودم فکر کردم؛ به شیوه مردنم. به لحظات پایانی. ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط