شاهزاده و شوالیه پارت

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۹

شوتو : باشه

(زمان حال)

ایزوکو : اوه خب اگه همینه به کاچان هم باید بگیم پس بریم پیشش

شوتو : وایسا

*ایزوکو بر گشت سمت شوتو*

ایزوکو : چرا ؟

شوتو : خب می خوا، بهت یچی بگم

ایزوکو : باشه

*ایزوکو به دیوار کنار در تکیه داد*

شوتو : تو باکوگو رو دوست داری ؟

*ایزوکو تعجب کرد و سرخ شد*

شوتو : پس درست حدس زدم حیف شد

ایزوکو : منظورت چیه

*شوتو اروم اروم به ایزوکو نزدیک شد*

شوتو : خب کاتسوکی اون ادمی نیست که فکر میکنی

ایزوکو : درست حرف بزن ببینم چی میگی (با عصبانیت)

شوتو : خب اگه بهت گفته دوست داره دروغ گفته اون یکی دیگه رو دوست داره فقط می خواد از مقامت استفاده کنه واقعا چرا حرف های اون رو باور میکنی ؟

*شوتو رفت جلو و دستش رو گذاشت رو شونه ی ایزوکو ایزوکو بعد اون حرف شوتو عصبی و تعجب کرده بود*

ایزوکو : چی داری میگی بهم نزدیک نشوووووو !!!!!!!!

*ایزوکو با یه لگد شوتو زد زمین با قدرت روشناییش اون رو به زمین زنجیر کرد و روش وایساد پشت سر هم بهش مشت میزد*

ایزوکو : حرف دهنتو رو بفهم عوضی کاچان اینجوری نیست اشغال باهاش درست حرف بزننننننننن(از عصبی عصبی تر)

*ایزوکو اروم از رو شوتو بلند شد و تو آینه به خودش نگاه کرد*

ایزوکو : چ....چی....چرا چشمم....! (با ترس)

ادامه پارت بعد🌙
یعنی چی شده که انقدر ایزوکو ترسیده ؟🤔
دیدگاه ها (۱۹)

روز دختر همتون مبارکککککککککککک🥳🎊

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۱(فردا صبح)*باکوگو ...

😃. . .

من بی خبر از کل دنیااااااااااا

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۸شوتو : خب با اینکه نمیخوام میدوریا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط