ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستم
زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا، نادیده ای
تا بدانی اینقدر ها هم شکیبا نیستم
دیدگاه ها (۱۵)

دیدم آن چشم سیه وای که دیوانه شدمبر سر چشم پر از ناز تو پروا...

نفرینِ گل سرخبراین شرم که نگذاشتیک ‌بار به پیراهن تو بوسه بک...

درد بےدرماڹ مڹ بودےو درمانم شدیآمدی ایڹ بار دیگـر را...

من نمیخواستم عاشق بشوماما حیف...مخملِ گرمِ صدای تومرا جادو ک...

✿ وای از این افسرده گان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دلهای...

مرا نزد مجتبای بزرگوار ببرید تا بیعت کنم

my boyfriend

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط