Part

Part⁵⁶
ا.ت ویو:
میدونستم که قرار اتفاق بدی به دست هاری برام بیوفته..چند تا نفس عمیق کشیدم تا کمی اروم بشم..

مدتی بعد اهنگی ملایم پخش شد که جونگ کوک از جاش بلند شد اومد روبروم ایستاد دستشو سمتم گرفت گفت
کوک:این بانوی زیبام مایل هست با مرد عاشق و شیفتش رقص کوتاهی داشته باشه
ا.ت:البته
دستمو توی دستش گذاشتم و از صندلیم بلند شدم..جونگ کوک منو به وسط جمعیت انبوهی که داشتن میرقصیدن برد..دستشو گذاشت دور کمرم و با دست دیگش یکی از دستامو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن..با ریتم اهنگ هماهنگ شدیم..ملایم و اروم می رقصیدیم

توی اون مهمونی همه چی خوب بود..پایان مهمونی بود و همه‌ی مهمونا رفته بودن..به بقیه کسایی که اونجا بودن شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاق..سریع لباسمو عوض کردم و رفتم توی تخت..همین که وارد تخت شدم در اتاق باز شد و صدای جونگ کوک اومد که گفت
کوک:خوابیدی؟
چشمامو بستم و خودمو به خواب زدم..زیر چشمی بهش نگاه کردم..رفت سمت بالکن توی اتاق و سیگاری روشن کرد و کشید..همون جور که زیر چشمی نگاهش میکردم سیگارش رو خاموش کرد و اومد توی اتاق..لباسش رو عوض کرد و اومد روی تخت..پشتم بهش بود که گفت
کوک:ا.ت میدونم که بیداری
تعجب کردم ولی جوابی بهش ندادم همون جور زیر پتو قایم شده بودم خوابم برد و متوجه چیزی نشدم

:مگه بهت نگفتم هیچ وقت ترکم نکن..چرا اینجوری شد..

:تو بهم قول داده بودی پیشم بمونی چرا ترکم کردی

:هیچ وقت فراموشت نمیکنم جونگ کوک

:نههههه همش تقصیر توعه

با گریه و عرق از خواب بیدار شدم..کل صورتم و بدنم خیس شده بود..این دیگه چی بود..جونگ کوک از خواب بیدار شد و توی جاش نشست..دستمو گرفته بودم جلوی صورتم و اشک میریختم..جونگ کوک تا منو دید کشوندم توی بغلش و پشتمو نوازش کرد..همون جور گریه میکردم..هی یاد اون کابوس میوفتادم..ترک کردن جونگ کوک برای همیشه..دوباره گریم اوج گرفت..جونگ کوک اروم توی گوشم زمزمه کرد
کوک:ششش چیزی نیست من همینجام
گریم کم کم تموم شد..همون جور که توی بغل جونگ کوک بودم دراز کشید..موهامو نوازش کرد..اینگاری میدونست با این کارش اروم میشم..دلم نمیخواست بخوابم میترسیدم دوباره اون کابوس رو ببینم...از فکر اینکه کابوس به واقعیت تبدیل بشه و جونگ کوک رو از دست بدم خودمو بیشتر بهش نزدیک کردم..
دم دمای صبح بود چشمامو باز کردم..تمام شب رو بیدار بودم و فقط یک ساعت خوابیدم...همه جا تاریک بود و من هنوز توی اغوش گرم جونگ کوک بودم دلم نمیخواست هیچ وقت این اغوش رو ترک کنم هیچ وقت..نگاه چشمای بستش کردم اروم بود خیلی اروم که گفت
کوک:چرا نخوابیدی
اینو با لحن نگرانی گفت..اروم لب زدم
ا.ت:نمیتونم بخوابم
جونگ کوک دوباره دستشو کرد توی موهام اروم و نرم موهامو نوازش میکرد..نقطه ضعفم رو فهمیده بود
ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

Part⁵⁷ا.ت ویو: نقطه ضعفم رو فهمیده بود..یادمه وقتی بچه بودم ...

Part ⁵⁸ا.ت ویو:جونگ کوک نفسشو صدا دار بیرون داد گفتکوک:در مو...

Part⁵⁵ا.ت ویوبا دستاش موهامو نوازش میکرد..بو*سه ای روی موهام...

Part ⁵⁴ا.ت ویو:ا.ت:ببینمشعکس رو نشونم داد لبخندی زدم نگاهش ک...

Part ۷

part 8

عشق غیر ممکن Part 57 ماه بعدویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط