میگم : زیارت مادر و پدرم ....

میگم : زیارت مادر و پدرم ....
میگه : فکر کردم مکه میروی
گفتم : کعبۀ خانۀ من پدرم و مادرم است زیارت آنها را خدا واجب بر من کرده ست
 میگه: خسیس ... روایت از خودت نساز خرج خانه خدا نمی کنی ... مفت حرف نزن
 میگم : خدا به خرج من و تو نیاز ندارد اما من به رضایت آنها نیازمندم
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :حال تکلیف او در عالم بر...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

قسمت ۶

Six

پارت ۲ ویو ا.ت اول اشکام رو پاک کردم و بعدش وارد خونه شدم و ...

پارت نمیدونم چند حاجی شرمندت 😊 همون لحظه سانزو برگشت و بغل گ...

مادرم میگفت: شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

‌ ‌مادرم ميگفت..شنيدم پسر همسايه خيلى مومن استنمازش ترك نمى ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط