چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنی

چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی

سلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ای
بند کی سخت می‌کنی بند کی باز می‌کنی

عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی

گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می‌بری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز می‌کنی

طبل فراق می‌زنی نای عراق می‌زنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز می‌کنی

جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز می‌کنی

پرده چرخ می‌دری جلوه ملک می‌کنی
تاج شهان همی‌بری ملک ایاز می‌کنی

عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز می‌کنی

گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‌کنی

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می‌کنی
دیدگاه ها (۴)

آزادی از نظر من یعنی قبل از هر چیز عروج انسان از طریق رها شد...

کتاب یک کوانتوم، عرفان و درمان دکتر مسعود ناصری

بزرگا بزرگی دها بی کسمتوئی یاوری بخش و یاری رسم نیاوردم از خ...

در قرون وسطی بیماری طاعون آغازگر رنسانس یا دگر اندیشی در ارو...

سناریو قفل آبی/بلولاک

سناریو وقتی پریودی و.... پارت 1*(فاطمه روی مبل دراز کشیده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط