گفتن....

گفتن....
دیدگاه ها (۳)

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم*چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد...

هرسنگ که برسینه زدم نقش تو بگرفت*آنهم صنمی بهر پرستیدن من شد...

خاطره....

مادرم فدای دستان مهربانت.....

زیاد بهم گفتن😂

حرفی برای گفتن ندارم...

حرفی واسه گفتن نی.هس

حرفی برای گفتن ندارم

ازش تعریف کردن و گفتن قبله ایونت 1 ملیونی نبود و ایناو کلا خ...

چیزی برای گفتن ندارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط