سرشو توی گردنت فرو برد و عطرتو وارد ریه هاش کرد

سرشو توی گردنت فرو برد و عطرتو وارد ریه هاش کرد
_دلم برای این عطر و ارامش تنت تنگ شده بود...میدونی که بعد این همه مدت باید رفع دلتنگی کنم؟
پوزخند مرموزی روی لبهاش نقش بسته بود و کم کم بهت نزدیک شد و.......

«چند پارتی های جذاب❤️‍🔥»
«سناریو های درخواستی که به بهترین شکل ممکن نوشته میشن و اصلا تکراری و کلیشه ای نیستن!🤩»
مرد دست دختر را کشید و حقیقت وجودش رو بهش ثابت کرد
بو*سه ی نرمی روی چشمان بسته شده ی دختر زد.
_ترکم نکن...تو منو ساختی...منو ارزو کردی...چرا میخوای بری؟چرا میخوای منم درد تنهایی رو بکشم؟
پارچه ی مشکی رو از روی صورت ظریف دختر کنار زد ولی.......
«برای خوندن این وانشات های جذاب به چنل ما در روبیکا بپیوندید🌹😍»
https://rubika.ir/margarita_fic_ir
تو روبیکا منتطرتونم بیبی هام:))
دیدگاه ها (۴)

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین چند دقیقه مکث کرد، بعد با ملا...

سناریو

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه فقط...

خاطرات عشق ما 1ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط