هبوط...یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت

هبوط...یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
ناوک مژگان یکایک برنشان می‌آمدت
از جهان جان ندا جان و جهان می‌آمدت

در چمن هر دم که چون عرعر خرامان می‌شدی
خنده بر بالای سرو بوستان می‌آمدت
یاد باد ...خواجه کرمانی....
دیدگاه ها (۳)

هبوط...سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست همه ب...

هبوط..... من خویشتن اسیر کمند نظر شدم بیزارم از ...

هبوط...بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من دست نما...

هبوط....دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها لیکن چه س...

*ای پادشه_خوبان داد از غم_تنهایی

دیگه هیچی بدون شما معنا نداره فدای خندهاتون بشمچه دل پر دردی...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط