رمان:#معشوقه_استاد
رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۱۵۷
به یه سمتی که رو به روي استخر بود و کلا شیشهاي
بود رسیدم و در کشویی رو کمی باز کردم، خودمم
پشت دیوار پنهان شدم.
ماهانو دیدم که سیگار توي دست سحر رو چنگ زد
که دلم هري ریخت.
خواستم زود خودمو نشون بدم تا نکشه اما با صداي
سحر وایسادم.
-دلیلمو گوش بده ماهان.
ماهان سیگار رو با فندك روشن کرد و اولین پکی که
کشید مساوي شد با چنگ زدنش به قلبم.
به سردي گفت: حرفتو بگو.
-ببین، من تو رو دوست دارم ماهان.
دستهامو مشت کردم.
ماهان پوزخندي زد و سیگار رو بالا گرفت.
-اینجوري دوستم داري؟
سحر رو به روش رفت و دو طرف صورتشو گرفت.
از عصبانیت داشتم خفه میشدم.
-تنها راهی که به ذهنم میرسید تا اگه ولم کردي
بازم پیشم برگردي همین بود.
ماهان دستهاشو پس زد و یه پک دیگه کشید.
سحر: ببین، هروقت بخواي من هستم، یه ذره هم
نمیذارم اذیت بشی.
مشتمو آروم چندبار به دیوار کوبیدم، چشمهامو
بستم و نفس عمیقی کشیدم تا به سرم نزنه و برم یه
بلایی سر دختره بیارم.
بازم نفس عمیقی کشیدم اما با حرفی که زد
دیوونگی شدید به سرم زد.
-من عاشقتم ماهان.
با چشمهام به خون نشسته در رو کامل باز کردم و
وارد شدم که هردوشون از جا پریدند و سریع به
طرفم چرخیدند.
ماهان سریع سیگار رو پشت سرش پنهان کرد و
دختره پوزخندي زد.
-دزدکی وارد میشی.
کیفمو به شدت روي زمین پرت کردم و به طرفش
رفتم.
ماهان: مح...
انگشت اشارمو به طرفش گرفتم و با خشن ترین
صدایی که از خودم میشناختم گفتم: تو خفه شو
بعدا واسه تو هم دارم.
به سمت دختره رفتم اما واسه شاخ بازي دست به
سینه خونسرد بهم نگاه کرد.
مطمئنا اگه ببر پر خشم درونمو میشناخت پا به فرار
میذاشت نه اینکه وایسه.
بهش که رسیدم سیلی به شدت محکمیو به
صورتش زدم که از شدتش روي زمین پرت شد و صداش توي خونه پیچید.
چشمهاشو روي هم فشار داد و با کمک دستش نیم
خیز شد.
از عصبانیت نفس نفس میزدم.
خون گوشهی لبشو پاك کرد و خشن بهم نگاه کرد.
-دختره هر...
قبل از اینکه کلمهشو کامل کنه لگدي به پهلوش
زدم که با داد روي زمین پرت شد.
انگشت اشارمو به طرفش گرفتم.
-او او... تند نرو دختر جون.
خواست بلند بشه اما روش نشستم و شالشو همراه
با موهاش گرفتم که مشتشو به دستم زد و داد زد: عوضی ول کن.
نزدیک گوشش با عصبانیت گفت: یه بار دیگه دور و
ور ماهان ببینمت خونت گردن خودته ه*ر*ز*ه.
همونطور که تقلا میکرد گفت: قسم میخورم
خودم میکشمت.
موهاشو بیشتر کشیدم که جیغی کشید.
از روش بلند شدم و کفشمو روي دستش گذاشتم که
چشمهاشو روي هم فشار داد.
-حالا هم برو و دیگه هم اینورا پیدات نشه.
بعد لگدي به دستش زدم که با یه آخ روي زمین افتاد.
وقتی دیدم کاري نمیکنه داد زدم: نشنیدي؟
سرشو بالا آورد و نفس زنان با نفرت بهم نگاه کرد.
-باز به هم میرسیم.
#پارت_۱۵۷
به یه سمتی که رو به روي استخر بود و کلا شیشهاي
بود رسیدم و در کشویی رو کمی باز کردم، خودمم
پشت دیوار پنهان شدم.
ماهانو دیدم که سیگار توي دست سحر رو چنگ زد
که دلم هري ریخت.
خواستم زود خودمو نشون بدم تا نکشه اما با صداي
سحر وایسادم.
-دلیلمو گوش بده ماهان.
ماهان سیگار رو با فندك روشن کرد و اولین پکی که
کشید مساوي شد با چنگ زدنش به قلبم.
به سردي گفت: حرفتو بگو.
-ببین، من تو رو دوست دارم ماهان.
دستهامو مشت کردم.
ماهان پوزخندي زد و سیگار رو بالا گرفت.
-اینجوري دوستم داري؟
سحر رو به روش رفت و دو طرف صورتشو گرفت.
از عصبانیت داشتم خفه میشدم.
-تنها راهی که به ذهنم میرسید تا اگه ولم کردي
بازم پیشم برگردي همین بود.
ماهان دستهاشو پس زد و یه پک دیگه کشید.
سحر: ببین، هروقت بخواي من هستم، یه ذره هم
نمیذارم اذیت بشی.
مشتمو آروم چندبار به دیوار کوبیدم، چشمهامو
بستم و نفس عمیقی کشیدم تا به سرم نزنه و برم یه
بلایی سر دختره بیارم.
بازم نفس عمیقی کشیدم اما با حرفی که زد
دیوونگی شدید به سرم زد.
-من عاشقتم ماهان.
با چشمهام به خون نشسته در رو کامل باز کردم و
وارد شدم که هردوشون از جا پریدند و سریع به
طرفم چرخیدند.
ماهان سریع سیگار رو پشت سرش پنهان کرد و
دختره پوزخندي زد.
-دزدکی وارد میشی.
کیفمو به شدت روي زمین پرت کردم و به طرفش
رفتم.
ماهان: مح...
انگشت اشارمو به طرفش گرفتم و با خشن ترین
صدایی که از خودم میشناختم گفتم: تو خفه شو
بعدا واسه تو هم دارم.
به سمت دختره رفتم اما واسه شاخ بازي دست به
سینه خونسرد بهم نگاه کرد.
مطمئنا اگه ببر پر خشم درونمو میشناخت پا به فرار
میذاشت نه اینکه وایسه.
بهش که رسیدم سیلی به شدت محکمیو به
صورتش زدم که از شدتش روي زمین پرت شد و صداش توي خونه پیچید.
چشمهاشو روي هم فشار داد و با کمک دستش نیم
خیز شد.
از عصبانیت نفس نفس میزدم.
خون گوشهی لبشو پاك کرد و خشن بهم نگاه کرد.
-دختره هر...
قبل از اینکه کلمهشو کامل کنه لگدي به پهلوش
زدم که با داد روي زمین پرت شد.
انگشت اشارمو به طرفش گرفتم.
-او او... تند نرو دختر جون.
خواست بلند بشه اما روش نشستم و شالشو همراه
با موهاش گرفتم که مشتشو به دستم زد و داد زد: عوضی ول کن.
نزدیک گوشش با عصبانیت گفت: یه بار دیگه دور و
ور ماهان ببینمت خونت گردن خودته ه*ر*ز*ه.
همونطور که تقلا میکرد گفت: قسم میخورم
خودم میکشمت.
موهاشو بیشتر کشیدم که جیغی کشید.
از روش بلند شدم و کفشمو روي دستش گذاشتم که
چشمهاشو روي هم فشار داد.
-حالا هم برو و دیگه هم اینورا پیدات نشه.
بعد لگدي به دستش زدم که با یه آخ روي زمین افتاد.
وقتی دیدم کاري نمیکنه داد زدم: نشنیدي؟
سرشو بالا آورد و نفس زنان با نفرت بهم نگاه کرد.
-باز به هم میرسیم.
- ۱.۹k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط