راه کج بـــود نشد تا به دیارم برسم

راه کج بـــود نشد تا به دیارم برسم
فال من خوب نیامد که به یارم برسم

بی‌قراری رسیدن رمق از پایــم برد
نشد آخر ســر ساعت به قرارم برسم

شهــریاری پر از اندوه ثـــریا هستم
شاید آخــر سر پیری به نگارم برسم

استخوان سوز سیاهی زمستان شده‌ام
بلکه نوروز بیاید به بهـــــارم بــرسم

عشق هـــر روز دلم را به کناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

مرگ دل‌بستگی آخر دنیای من است
می‌روم شاید روزی به مـــزارم برسم

#
دیدگاه ها (۵)

راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم ب...

راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم ب...

راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم ب...

راه کج بود نشد تا به دیارم برسم فال من خوب نیامد که به یارم ...

"استاد شهریار " راه کج بود نشد تا به دیارم برسم فال من خوب ن...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

شعر زیبای " استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط