سر روی بالش می گذارم [جای تو خالی ست]

سر روی بالش می گذارم [جای تو خالی ست]
عطرت تمام خاطراتم را قرق کرده
دستم به دور گردنت در عکس خشکیده
بد جور زن قصه ات امشب کم آورده
“بدجور” یعنی اینکه دیگر دست ها بالا
“بدجور” یعنی اینکه دیگر آخر بازی ست
“بدجور” بخش عمده ای از ذهن من هستی
این با تمام آنچه کردی در تناقض نیست
از آنچه که هستم همیشه بیشتر بودم
سنگینی کم بودنت بر شانه هایم بود
نصف دلت با من نبود و نیم دیگر نیز
نصف النهار مبدا ویرانه هایم بود
از هفته هایی که، تو را تقویم کم دارد
داغ عمیق عصرهای جمعه را دارم
تا من بجنبم صف کشیدند و تو را بردند
نگذاشتی پشت درت زنبیل بگذارم
حالا که ماندم خوب می فهمم چرا رفتی
رفتن اگر خوب است پس من بی جهت بودم
من اتفاقی اشتباهی توی تقدیرت….
باشد!! تو همواره درست و من غلط بودم!!
سر روی بالش می گذارم -عطر تو دارد-
می گریم و از فرط استیصال می خندم
از بین زنانی که عمری عاشقت هستند
ویران ترینش را برایت آرزومندم!!
دیدگاه ها (۱۳)

میروم تا دل من با تو به آخر برودتن من در تن تو جوش کند، سر ب...

‍ کُجا بی من سفر کردیکه بی تو من یه پاییزمچُنان افتاده ا...

شبیه ماه هستے یا شبیه پاره خورشیدکه تا دیدم نگاهت را زمین دو...

دخترگل های وحشی غنچه ی سرخ انارمهربان ترباش قدری بامن چشم ان...

Forced marriagePart13امروز زودتر از خواب بیدار شدم رفتم دفتر...

...

شعر و چارپاره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط