می روم خسته و افسرده و زار

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش



می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه



می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال



ناله می لرزد، می رقصد اشک

آه، بگذار که بگریزم من

از تو، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من



به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید



عاقبت بند سفر پایم بست

می روم، خنده به لب، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل
دیدگاه ها (۰)

به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارمنباید دل به هر کس بست اما...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

جهنم آغوش تو، گناه بوسه‌های تو...بهشتی‌ست که در برابرش زانو ...

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوزچون آتش نهفته به خاکستری هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط