پارت سوم

پارت سوم
از زبان شیوا
بعد از تموم شدن کلاس با میسو به کافه دانشگاه رفتیم خیلی دختر پر ذوق هیجانی یه دقیقه هم از سوال ‌پرسیدنشان دست بر نداشت هی از من در مورد کشورم و محل زندگیم سوال‌ می پرسید منم با خوشحالی جواب میدادم شاید در ظاهر بیست سالش باشه ولی رفتارش کاملا مثل یه بچه‌ی هفت سالی همینطور داشتیم به صحبت هامون ادامه می‌دادیم که یهو همه‌ی دخترا داد زدن با تعجب به پشت سرم نگاه کردم که دیدم ۴تا پسر از در وارد کافه شدن همه ی دخترای لوس هم بهشون را زده بودن با خودم گفتم ایش اینا به خاطر چند تا پسر دارن خودشون رو اینطور میکنم
میسو:اون پسرایی که داری الان نگاشون میکنی رئیس همه قلدر های اینجان بزرگرین آدم های اینجا به حساب میان حتی مدیر هم ازشون می‌ترسه چون بابا هاشون بزرگترین آده های سرشناس كره‌ان
شیوا: واقعا یه مشت عو.ضی ان‌که‌دارن با پول مامان و باباهاشون دارن زور میگن حالا اینا کین
میسو:اونی که از همه کوتاه تره پارک جیمینه باباش چندتا از صاحب بزرگترین شرکت های کره س اونیکه تو دستش تتو داره جئون جونگ کوک مامانش صاحب اینجاست و چند تا شرکت بزرگ تجاری دارن
اون یکی هم کیم سوکجینه بابای اون یه مافیا ست در واقع اونطوری میگن درآخرهم کیم تهیونگ از همشون پولدارتره تقریباً همه ی شرکت های کره مال بابای اونه
شیوا به زبون ترکی گفت
شیوا:دودانچی چی نسون‌ گورورلولار
(ترجمه واقعا که چی بشه مغرورها),
چی گفتی باز من نفهمیدم
شیوا :هیچی بگذریم ها راستی برنامه ات‌چیه اگه کاری نداری هستی منو با شهرتون آشنا کنی
میسو: البته بعد دانشگاه بریم بیرون خرید کنیم و بگردیم
شیوا:باشه☺️
نفهمیدم روز چجوری گذشت آخرین کلاس هم تموم شد با میسو داشتیم از کلاس درمیومدیم بیرون که یکدفعه دیدم....
پایان پارت سوم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
فردا دو پارت طولانی میزارم فعلا
بای♥️♥️♥️
دیدگاه ها (۵)

پارت چهارماز زبان شیوادیدم همه ی بچه ها دارن به حیاط پشتی می...

سلام دوستان شبتون بخیرببخشید امروز به خاطر یه دلایلی نتونستم...

پارت دوماز زبان شیواوقتی وارد کلاس شدم همه دخترا یجوری داشتن...

My uncle (part 32)

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۱ویو ی اتامروز مثل همیشه بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط