پارت
پارت۱۰
بورام تو خونه خودش بود و جلوی گاز وایساده بود و داشت اشپزی میکرد که که یکی از پشت بغلش کرد
بورام: اینحا چیکار میکنی(سرد)
بورام از بوی ادکلنش فهمید کیه و بدون چرخیدن به سمتش و خیلی خونسرد حرف میزد
کوک: دلم برات تنگ شده بود بیب ( بم و مست)
بورام: ولم کن از خونم برو بیرون چحوری اومدی تو( سرد و خون سرد)
کوک: کیلید خونتو از تهیونگ گرفتم ( بم و مست)
کوک سرشو کرده تو گردن بورام و بوسه های ریز میزار و نفس عمیق میکشه
بورام: مستی اول برو حمام بعد هم برو خونت(سرد)
کوک: نمیخوام من مست نیستم (بم)
کوک اینو گفت و بورام رو برگردوند سمت خودش و دستشو از پشت کمر بورام برد و گاز رو خاموش کرد و بعد هردوتا دستشو دور کمر بورام محکم پیچید
بورام: جئون نکن
کوک: جئون؟(با پوزخند)
کوک اینو گفت و بورام رو بغل کرد و برد اتاق و.......( نام نام خودتون تصور کنید ولی خب بورام مقاومت می کرد اوکی ولی خب کوک کارشو کرد)
صبح
بورام
از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد کوک کنارم بود اومدم بلند شم که زیر دلم تیر کشید که
بورام: اخ (با یکم گریه)
کوک: هوم چیشده بیب(خوابالو و بم و یکم کیوت)
بورام: مرتیکه وحشی ولم کن پاشو برو خونت
کوک: هوم وحشی دیسب که اینو نمیگفتی 😏( مثل قبل)
کوک بلند شد بورام رو بغل کرد و دوتایی رفتن حمام
کوک بورام رو گذاشت داخل وان و خودشم پشتش نشست و شروع کرد به ماساژ دادن دل بورام
بورام: چرا اون کارو باهام کردی
کوک: چون دوست دارم
بورام: خب اگه دوسم داری اون شب چرا باهام دعوا کردی چرا بهم گفتی دوسم نداری چرا کفتی بلای جونت شدم هان( با گره اروم)
کوک: منو ببخش اون شب من اشتباه کردم
بورام: نمیتونم جونگ کوک من از احساسات تو و خودم مطمئن نیستم پس بیا فعلا جوری رفتار کنیم که انگار اصلا این اتفاق نیوفتاده لطفا ( با صدای ناراحت و یکم بغض و لرز)
کوک: باشه ولی من تا کی قرار این حدایی رو تحمل کنم من دوست دارم
بورام: نمیدونم ولی فعلا بیا برای هم فقط دوست باشیم
کوک: باشه
کوک اینو گفت و بلندشد دوش گرفت و رفت بیرون لباس پوشید و رفت خونه ی خودش
بورام از حمام در اومد و لباس پوشید بعد هم رفت و خوابید ـ
۲ماه بعد...... ..........
.
بورام تو خونه خودش بود و جلوی گاز وایساده بود و داشت اشپزی میکرد که که یکی از پشت بغلش کرد
بورام: اینحا چیکار میکنی(سرد)
بورام از بوی ادکلنش فهمید کیه و بدون چرخیدن به سمتش و خیلی خونسرد حرف میزد
کوک: دلم برات تنگ شده بود بیب ( بم و مست)
بورام: ولم کن از خونم برو بیرون چحوری اومدی تو( سرد و خون سرد)
کوک: کیلید خونتو از تهیونگ گرفتم ( بم و مست)
کوک سرشو کرده تو گردن بورام و بوسه های ریز میزار و نفس عمیق میکشه
بورام: مستی اول برو حمام بعد هم برو خونت(سرد)
کوک: نمیخوام من مست نیستم (بم)
کوک اینو گفت و بورام رو برگردوند سمت خودش و دستشو از پشت کمر بورام برد و گاز رو خاموش کرد و بعد هردوتا دستشو دور کمر بورام محکم پیچید
بورام: جئون نکن
کوک: جئون؟(با پوزخند)
کوک اینو گفت و بورام رو بغل کرد و برد اتاق و.......( نام نام خودتون تصور کنید ولی خب بورام مقاومت می کرد اوکی ولی خب کوک کارشو کرد)
صبح
بورام
از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد کوک کنارم بود اومدم بلند شم که زیر دلم تیر کشید که
بورام: اخ (با یکم گریه)
کوک: هوم چیشده بیب(خوابالو و بم و یکم کیوت)
بورام: مرتیکه وحشی ولم کن پاشو برو خونت
کوک: هوم وحشی دیسب که اینو نمیگفتی 😏( مثل قبل)
کوک بلند شد بورام رو بغل کرد و دوتایی رفتن حمام
کوک بورام رو گذاشت داخل وان و خودشم پشتش نشست و شروع کرد به ماساژ دادن دل بورام
بورام: چرا اون کارو باهام کردی
کوک: چون دوست دارم
بورام: خب اگه دوسم داری اون شب چرا باهام دعوا کردی چرا بهم گفتی دوسم نداری چرا کفتی بلای جونت شدم هان( با گره اروم)
کوک: منو ببخش اون شب من اشتباه کردم
بورام: نمیتونم جونگ کوک من از احساسات تو و خودم مطمئن نیستم پس بیا فعلا جوری رفتار کنیم که انگار اصلا این اتفاق نیوفتاده لطفا ( با صدای ناراحت و یکم بغض و لرز)
کوک: باشه ولی من تا کی قرار این حدایی رو تحمل کنم من دوست دارم
بورام: نمیدونم ولی فعلا بیا برای هم فقط دوست باشیم
کوک: باشه
کوک اینو گفت و بلندشد دوش گرفت و رفت بیرون لباس پوشید و رفت خونه ی خودش
بورام از حمام در اومد و لباس پوشید بعد هم رفت و خوابید ـ
۲ماه بعد...... ..........
.
- ۲۳۳
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط