از تمام دو راهی ها با آن همه تبم ، سرد گذشتم...

از تمام دو راهی ها با آن همه تبم ، سرد گذشتم...
به انتهای بی انتها رسیدم..به همان نقطه که عبور از آن شده بود دغدغه ی چشم های من..
اکنون نه گنگم ، نه بیصدا ، کوله ام پر بود از حس ، گر صبر کنی ... از حلوا یا حس انتظار چراغی روشن نشد .
من هیچ راهی نرفتم با این سرنوشت ...زمان از من گذشت و مرا غرق در بی امیدی کرد...!!!
دیدگاه ها (۱)

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

در را بستم پایم را از خانه گذاشتم بیرونسرم را که بالا کردم ا...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم از او از دردشاکی ام از ...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم،از او ،از دردشاکی ام از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط