با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی

با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی

ای ترس، تو را شکر که با اینهمه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی

من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی

یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامه ی اعمال من مست صوابی

ساقی، همه بخشوده یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی
دیدگاه ها (۰)

با اینکه ننوشیدم از آن چشم شرابیمهمان کن از آن گونه مرا بوسه...

با اینکه ننوشیدم از آن چشم شرابیمهمان کن از آن گونه مرا بوسه...

با اینکه ننوشیدم از آن چشم شرابیمهمان کن از آن گونه مرا بوسه...

عاشقانه

در توبه مرا گفت که برگیر شرابیساقی تو که خود بیشتر از خلق خر...

در توبه مرا گفت ، که برگیر شرابیساقی تو که خود ، بیشتر ازخلق...

در توبه مرا گفت ، که برگیر شرابیساقی تو که خود ، بیشتر ازخلق...

در توبه مرا گفت که برگیر شرابیساقی تو که خود بیشتر از خلق خر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط