عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۱۱
معجزه من زیر دوش
آماده ای .. یا نه .. میگذره یا نه ..
من دوست دارم .. دوست دارم
کلمه عبور به دلت دوست دارم
عشق حمله ساده ای هست ولی دوست داشتن ؟
امر زندگی من !
دخترک همانند با بی حسی چشم به پنچره دوخته بود از همان دراز کشیدن چشم به آسمان مشکی دوخته بود.. آروم و بدون حرف.. بلاخره انتظارشان به پایان رسید .. تهیونگ با چهره خنثی وارد اتاق شد نگاهش پر از نا امیدی ... ولی با چهره به شدت جدی و بدون شک .. سبک گلوش بالا و پایین شد سپس در را بست و به سمت کمد رفت .. مین جی غمگین نگاهش کرد سپس به سختی روی تخت نیم خیز شد با نگاه مظلوم و آروم نگاهش کرد بحانه ای در سرش گشت .. بسیار آرام پتو را کنار زد سپس پاهایش را از تخت پایین برد .. نگاه جدی در حین حال غمگین تهیونگ رویش قفل شد ...
مین جی آرام دستش را روی چشم دردی ده اش گذاشت سپس پلک روی هم گذاشت .. چشم باز کرد تا بلند شود.. تهیونگ آروم آرنج مین جی را گرفت با لحن جدی و آروم گفت. : کمکت کنم ؟
مین جی بدون هیچگونه لحن ای آروم و سرد گفت : سرویس بهداشتی میریم .. خودم میتونم
آرنجش را از لای دست شوهرش بیرون کشید .. ولی شوهرش سرتس و لجبازی تر بود بازم دستش را گرفت ولی این بار مچ دستش : بیا کمکت کنم دیگه .. سپس به سمت سرویس بهداشتی راهی شدن .. نگاه تهیونگ صاف روی صورت زریف دخترک بود.. رنگش به حدی سفید بود که ضره ای درونش خون دیده نمیشد ..
در سرویس بهداشتی را باز کرد .. مین جی آروم واردش شد سپس مظلوم گفت : تو برو .. تهیونگ بدون حرفی جدی و به شدت سرد از اتاق خارج شد .. نگاهش تغییر نکرده بود فقد کمی خسته ..
در آن وسط ای که مین جی در سرویس بهداشتی بود تهیونگ لباسش را همراه لباس خواب عوض کرد .. بر روی تخت نشست همراه یک نفس عمیقی و خسته .. یه ربی میشه که مین جی نبود .. تهیونگ نگران تر نفس کشید سپس با تردید بلند شد و تقی به در زد محکم و جدی گفت : مین جی ؟ خوبی
صدای ضعیفی از تو شنید: آره .. بیا
تهیونگ دو دله دست گیره در را پایین کشید سپس وارد سرویس بهداشتی شد تند و تند تر پلک زد .. جسم خسته دخترک را روی زمین دید که نشسته بود خسته و داغون به دیوار تکیه داده، و آب دوش گرم رویش باز بود ، ساکت و آروم .. برعکس همیشه .. بدون حرفی زل زد به مردش ..
تهیونگ تند رفت سمتش و با لحن جدی و عصبی مانند گفت : تو.. دیونه ای اگه خونریزی کنی چی...
مین جی به شدت داغون نگاهش کرد سپس دستش را در کنارش گذاشت و آروم گفت : بیا تو هم بشین
پارت ۲۱۱
معجزه من زیر دوش
آماده ای .. یا نه .. میگذره یا نه ..
من دوست دارم .. دوست دارم
کلمه عبور به دلت دوست دارم
عشق حمله ساده ای هست ولی دوست داشتن ؟
امر زندگی من !
دخترک همانند با بی حسی چشم به پنچره دوخته بود از همان دراز کشیدن چشم به آسمان مشکی دوخته بود.. آروم و بدون حرف.. بلاخره انتظارشان به پایان رسید .. تهیونگ با چهره خنثی وارد اتاق شد نگاهش پر از نا امیدی ... ولی با چهره به شدت جدی و بدون شک .. سبک گلوش بالا و پایین شد سپس در را بست و به سمت کمد رفت .. مین جی غمگین نگاهش کرد سپس به سختی روی تخت نیم خیز شد با نگاه مظلوم و آروم نگاهش کرد بحانه ای در سرش گشت .. بسیار آرام پتو را کنار زد سپس پاهایش را از تخت پایین برد .. نگاه جدی در حین حال غمگین تهیونگ رویش قفل شد ...
مین جی آرام دستش را روی چشم دردی ده اش گذاشت سپس پلک روی هم گذاشت .. چشم باز کرد تا بلند شود.. تهیونگ آروم آرنج مین جی را گرفت با لحن جدی و آروم گفت. : کمکت کنم ؟
مین جی بدون هیچگونه لحن ای آروم و سرد گفت : سرویس بهداشتی میریم .. خودم میتونم
آرنجش را از لای دست شوهرش بیرون کشید .. ولی شوهرش سرتس و لجبازی تر بود بازم دستش را گرفت ولی این بار مچ دستش : بیا کمکت کنم دیگه .. سپس به سمت سرویس بهداشتی راهی شدن .. نگاه تهیونگ صاف روی صورت زریف دخترک بود.. رنگش به حدی سفید بود که ضره ای درونش خون دیده نمیشد ..
در سرویس بهداشتی را باز کرد .. مین جی آروم واردش شد سپس مظلوم گفت : تو برو .. تهیونگ بدون حرفی جدی و به شدت سرد از اتاق خارج شد .. نگاهش تغییر نکرده بود فقد کمی خسته ..
در آن وسط ای که مین جی در سرویس بهداشتی بود تهیونگ لباسش را همراه لباس خواب عوض کرد .. بر روی تخت نشست همراه یک نفس عمیقی و خسته .. یه ربی میشه که مین جی نبود .. تهیونگ نگران تر نفس کشید سپس با تردید بلند شد و تقی به در زد محکم و جدی گفت : مین جی ؟ خوبی
صدای ضعیفی از تو شنید: آره .. بیا
تهیونگ دو دله دست گیره در را پایین کشید سپس وارد سرویس بهداشتی شد تند و تند تر پلک زد .. جسم خسته دخترک را روی زمین دید که نشسته بود خسته و داغون به دیوار تکیه داده، و آب دوش گرم رویش باز بود ، ساکت و آروم .. برعکس همیشه .. بدون حرفی زل زد به مردش ..
تهیونگ تند رفت سمتش و با لحن جدی و عصبی مانند گفت : تو.. دیونه ای اگه خونریزی کنی چی...
مین جی به شدت داغون نگاهش کرد سپس دستش را در کنارش گذاشت و آروم گفت : بیا تو هم بشین
- ۷.۳k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط