روشن مـے کنم

روشن مـے کنم
موهاے
پر کلاغـے ام را
شاید
این بار
رسیدند
بـہ خانـہ ے گرم
قصه ے
دست هاے تو....




دیدگاه ها (۱۳)

پدرم نیست ...

وقتی مخالفین به قدرت ایران اقرار میکنند، جالب اینکه بدانید ا...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

می‌گویند دخترانِ قصه‌های قدیم، همیشه منتظر شاهزاده نمی‌ماندن...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🌸 درود و مهر،با عشق و امید، صبح‌تون بخیر ❤️امروز را با دلِ گ...

*آنجا که قصه‌ی زندگی را می‌نوشتی،خطوطِ کمرنگ را پاک کن!نبودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط