مقدمه
مقدمه
روزی روزگاری شیطانی به اسم لیام بود که مرد!
کشته شد به دست معشوقَش
معشوقی که هیچ قدرتی نداشت یک انسان خار و خفیف ـو بی ارزش ولی افسوس که قلبی هم نداشت
لیام به دست معشوق خود به قتل رسید
و این داستان، داستان مرگ اوست
آههههه چه زیبا!
مرگی که نه تنها جسم او را بلکه معشوقَش با ضربه چاقو روح او را شکافته و با خود برده بود
لیام نمی توانست باور کند که در آهنین قلب خود را به روی فردی باز کرده که کوچکترین حسی به او ندارد.
از همان اول نباید راه دلش را به همچین موجود پستی نشان میداد.
آیا تا قبل از اینکه به قتل برسد. با خود فکر کرده بود چرا عاشق او شده است؟
آیا به این فکر کرده بود که آیا آن دختر ارزشش را داشت؟
در واقع شیاطین نامیرا هستند.
یک افسانه وجود دارد که شیاطین فقط به دست معشوقشان میمیرند.
اولین شیطانی که مرد ناچت، یکی از قوی ترین شیاطین، اشتباهی مرتکب شد. عاشق شد. و آن زن لورینا یک انسان بود.
در نگاه اول آن دو عاشق ترینِ موجودات بودند که می توانست در دنیای بیکران وجود داشته باشد.
ولی مشکلی وجود داشت. زمانی که ناچت پادشاه شد ـو لورینا به عنوان ملکه شیاطین شناخته شد. به خود مغرور شد.
غرور او سر به فلک میکشید.
یک روز که چشمانش از غرور تشنه به قدرت پر شد. تیغی برداشت ـو به سمت ناچت رفت. پادشاه عاشق ما هم با خیال اینکه معشوقش میخواد از پشت او را در آغوش بگیرد، آرام ماند. ناگهان احساس کرد نمی تواند نفس بکشد، تیغی قلبش را شکافته بود.
و اینگونه اولین شیطان با مرگ ملاقات کرد.
اگر تنفری رخ نمیداد. الان شاهد دوباره تاریخی عذاب آور و دردناک نبودیم. تاریخی که پایان همگان مرگ است. انتخابی ندارید. سرنوشت شما در دستان شخص دیگری است.
♪♪♪ـــــــــ♪♪♪ـــــــــــ♪♪♪ـــــــــــــ♪♪♪
هنوز اسم نداره 🤣
یاه یاه 😈
تصمیم گرفتیم اسم داستان قبلی روش بمونه
اگه نظری دارید بگید
روزی روزگاری شیطانی به اسم لیام بود که مرد!
کشته شد به دست معشوقَش
معشوقی که هیچ قدرتی نداشت یک انسان خار و خفیف ـو بی ارزش ولی افسوس که قلبی هم نداشت
لیام به دست معشوق خود به قتل رسید
و این داستان، داستان مرگ اوست
آههههه چه زیبا!
مرگی که نه تنها جسم او را بلکه معشوقَش با ضربه چاقو روح او را شکافته و با خود برده بود
لیام نمی توانست باور کند که در آهنین قلب خود را به روی فردی باز کرده که کوچکترین حسی به او ندارد.
از همان اول نباید راه دلش را به همچین موجود پستی نشان میداد.
آیا تا قبل از اینکه به قتل برسد. با خود فکر کرده بود چرا عاشق او شده است؟
آیا به این فکر کرده بود که آیا آن دختر ارزشش را داشت؟
در واقع شیاطین نامیرا هستند.
یک افسانه وجود دارد که شیاطین فقط به دست معشوقشان میمیرند.
اولین شیطانی که مرد ناچت، یکی از قوی ترین شیاطین، اشتباهی مرتکب شد. عاشق شد. و آن زن لورینا یک انسان بود.
در نگاه اول آن دو عاشق ترینِ موجودات بودند که می توانست در دنیای بیکران وجود داشته باشد.
ولی مشکلی وجود داشت. زمانی که ناچت پادشاه شد ـو لورینا به عنوان ملکه شیاطین شناخته شد. به خود مغرور شد.
غرور او سر به فلک میکشید.
یک روز که چشمانش از غرور تشنه به قدرت پر شد. تیغی برداشت ـو به سمت ناچت رفت. پادشاه عاشق ما هم با خیال اینکه معشوقش میخواد از پشت او را در آغوش بگیرد، آرام ماند. ناگهان احساس کرد نمی تواند نفس بکشد، تیغی قلبش را شکافته بود.
و اینگونه اولین شیطان با مرگ ملاقات کرد.
اگر تنفری رخ نمیداد. الان شاهد دوباره تاریخی عذاب آور و دردناک نبودیم. تاریخی که پایان همگان مرگ است. انتخابی ندارید. سرنوشت شما در دستان شخص دیگری است.
♪♪♪ـــــــــ♪♪♪ـــــــــــ♪♪♪ـــــــــــــ♪♪♪
هنوز اسم نداره 🤣
یاه یاه 😈
تصمیم گرفتیم اسم داستان قبلی روش بمونه
اگه نظری دارید بگید
- ۱۱۴
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط