آسیب منفیگرایی تحریفهای شناختی
۷ آسیب منفیگرایی (تحریفهای شناختی)
۱. تفکر دوقطبی (همهیا-هیچ)
دیدن موقعیتها، افراد یا عملکرد خود تنها در قالب دو حالت «کامل» یا «فاجعهبار» و نادیده گرفتن طیف میانی.
مثال: "اگر در امتحان ۲۰ نگیرم، بازنده کاملم.
۲. تعمیم مفرط.
نتیجهگیری کلی و قطعی بر اساس یک اتفاق خاص منفی.
مثال: امروز یک اشتباه کردم، من همیشه در کارم شکست میخورم
۳. فیلتر ذهنی
بزرگنمایی نکات منفی و حذف تمام جنبههای مثبت
مثال با اینکه ۹۰ درصد حضار از سخنرانی من تعریف کردند، همان یک نفری که انتقاد کرد باعث شد فکر کنم چقدر خراب کردم.
۴. نتیجهگیری شتابزده
رسیدن به نتیجه منفی بدون شواهد کافی که شامل دو بخشه:
ذهنخوانی: تصور اینکه دیگران در باره من فکر منفی میکنند. (حتماً الان از حرف احمقانهام میخندند)
-پیشگویی: باور قطعی به اینکه اوضاع به بدترین شکل ممکن پیش خواهد رفت. (مطمئنم پروژه فردا رد میشه، چرا زحمت بکشم؟)
۵. بزرگنمایی (فاجعهسازی) یا کوچکنمایی.
بزرگ کردن مشکلات و اشتباهات (فاجعهسازی) و کم جلوه دادن تواناییها و موفقیتها.
مثال: "این سردرد نشانه تومور مغزیه" یا "قبول شدن در دانشگاه مهم نبود، هر کی میتوانست این کار را بکند."
۶. استدلال عاطفی
این باور که چون «احساس» میکنیم یک چیز درست است، پس واقعاً آن چیز حقیقت دارد.
مثال: "من احساس میکنم در این زمینه نادان هستم، پس حتماً واقعاً بیسوادم."
۷. جملات باید (الزامات نامعقول)
داشتن فهرستی از قوانین سختگیرانه درباره چگونگی رفتار خود و دیگران. تخلف از این قوانین باعث احساس گناه یا خشم میشود.
مثال: من هرگز نباید اشتباه کنم، او باید همیشه مطابق میل من رفتار کند.
۱. تفکر دوقطبی (همهیا-هیچ)
دیدن موقعیتها، افراد یا عملکرد خود تنها در قالب دو حالت «کامل» یا «فاجعهبار» و نادیده گرفتن طیف میانی.
مثال: "اگر در امتحان ۲۰ نگیرم، بازنده کاملم.
۲. تعمیم مفرط.
نتیجهگیری کلی و قطعی بر اساس یک اتفاق خاص منفی.
مثال: امروز یک اشتباه کردم، من همیشه در کارم شکست میخورم
۳. فیلتر ذهنی
بزرگنمایی نکات منفی و حذف تمام جنبههای مثبت
مثال با اینکه ۹۰ درصد حضار از سخنرانی من تعریف کردند، همان یک نفری که انتقاد کرد باعث شد فکر کنم چقدر خراب کردم.
۴. نتیجهگیری شتابزده
رسیدن به نتیجه منفی بدون شواهد کافی که شامل دو بخشه:
ذهنخوانی: تصور اینکه دیگران در باره من فکر منفی میکنند. (حتماً الان از حرف احمقانهام میخندند)
-پیشگویی: باور قطعی به اینکه اوضاع به بدترین شکل ممکن پیش خواهد رفت. (مطمئنم پروژه فردا رد میشه، چرا زحمت بکشم؟)
۵. بزرگنمایی (فاجعهسازی) یا کوچکنمایی.
بزرگ کردن مشکلات و اشتباهات (فاجعهسازی) و کم جلوه دادن تواناییها و موفقیتها.
مثال: "این سردرد نشانه تومور مغزیه" یا "قبول شدن در دانشگاه مهم نبود، هر کی میتوانست این کار را بکند."
۶. استدلال عاطفی
این باور که چون «احساس» میکنیم یک چیز درست است، پس واقعاً آن چیز حقیقت دارد.
مثال: "من احساس میکنم در این زمینه نادان هستم، پس حتماً واقعاً بیسوادم."
۷. جملات باید (الزامات نامعقول)
داشتن فهرستی از قوانین سختگیرانه درباره چگونگی رفتار خود و دیگران. تخلف از این قوانین باعث احساس گناه یا خشم میشود.
مثال: من هرگز نباید اشتباه کنم، او باید همیشه مطابق میل من رفتار کند.
- ۴.۸k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط