تموم سازها کوکن،
تموم سازها کوکن،
چراغ صحنه هم روشن....
صدای کف زدن ها و سکوت خاطرات من,
از این پس جای این نت ها
براتون نور می خونم...
شما نزدیک هم باشین،
منم از دور می خونم...
اگر چه توی چشماتون،
حالا کنسرت بارونه....
ولی لبخند من بازم،
یه شعر تازه می خونه......
یه وقتایی تو این دنیا،
برا خوندن هوا کم بود....
منم حق داشتم آخه،
زمین گاهی جهنم بود...
حالا خیلی هواخوبه،
تموم کوچه ها بازن....
درخت و باد پاییزی،
برام آهنگ می سازن....
چه اجرای قشنگی شد،
کی بازم قهوه می نوشه؟
حالا پایان برنامه ست،
چراغ صحنه خاموشه......
روحت شاد ای پادشاه صبوری
لایک و فالو ممنون :-*
چراغ صحنه هم روشن....
صدای کف زدن ها و سکوت خاطرات من,
از این پس جای این نت ها
براتون نور می خونم...
شما نزدیک هم باشین،
منم از دور می خونم...
اگر چه توی چشماتون،
حالا کنسرت بارونه....
ولی لبخند من بازم،
یه شعر تازه می خونه......
یه وقتایی تو این دنیا،
برا خوندن هوا کم بود....
منم حق داشتم آخه،
زمین گاهی جهنم بود...
حالا خیلی هواخوبه،
تموم کوچه ها بازن....
درخت و باد پاییزی،
برام آهنگ می سازن....
چه اجرای قشنگی شد،
کی بازم قهوه می نوشه؟
حالا پایان برنامه ست،
چراغ صحنه خاموشه......
روحت شاد ای پادشاه صبوری
لایک و فالو ممنون :-*
- ۲.۰k
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط