ادامه پارت ¹.....

ادامه پارت ¹.....

یهو موهات رو گرفت تو دستش و انداختت تو کلاس ....
دره کلاس رو بست و اومد سمتت ...رو زانو هاش نشست و موهات رو گرفت تو دستش ...

جونکوک: چی بهت گفتم هااااا....
ات: بخدا تقصیر من نبود ...من لیا رو از رو پشت بوم پرت نکردم!(گریه)
جونکوک: فکر میکنی باور میکنم ...

موهات کشید که جیغت دراومد و گریه هات دوبرابر شد ....

ات: بخدا من ....
جونکوک: خفه شوووو....(داد)

موهات رو ول کرد و از جاش بلند شد ‌‌...یهو محکم با لگد کوبید تو شِکمت که به خودت پیچیدی....پشت سره هم بهت لگد میزد و سرت داد می کشید ....

جونکوک: لیا سه هَفتَس تو کُماس....حالیته چی کار کردی ....
ات: ب..بخدا ..م..من ن..نداختمش پ...پایین...‌.
(گریه و با درد)

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

Part: ²دیگه اینقدر کُتَگِت زد که از هوش رفتی ....درمانگاه: چ...

ادامه ی پارت ².....زنگ آخر: کیفِت رو از رو میز برداشتی و از ...

بچه ها این فیک تهش خیلی غمگین خواستم بگم. پارتاش زیاد نیست ک...

#تکپارتیویو جونکوک از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با ...

رقص مرگ و عشقp³یهو در اتاق با شدت باز شد که جونگکوک رو دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط