و اما امشب...

و اما امشب...
در پاسخ پست منتشر شده از طرف همسر شهید بلباسی
تقدیم به همه سه ساله هایی که این روزها روی پدر را نمی بینند...


و امشب شب مدافعان حرم است
شب زینب
که مدافع حرم رقیه بود
و چقدر سخت بود
گم شدن دختری که از کاروان جا مانده بود
و چقدر زینب پیر شد در خرابه

رقیه جان
امشب شب "خرابه" و "سر" و "دخترهای سه ساله" نیست
امشب شب داغ تازه علی اصغر روی دل رباب است
که انگار تو امید دل این مادر بودی
بعد از علی اصغر
بعد از حسین

رقیه جان
دخترها برایت عروسک آورده اند
و مادر ها برایت لالایی می خوانند
انگار امشب نه دختری
و نه مادری
خواب راحت ندارد
انگار غم داغ سه ساله سال هاست که هر بار آتش گیر تر می شود

رقیه جان امشب پناه حرم تویی
پناه دل ما تویی
که چقدر هوای آن مزاری را کرده است
که مدافعانت غریبانه زیارتش کردند
و بعد برای همیشه همان جا ماندند
چه زیارتی بود آن زیارت آخر؟!

این روز ها دل ما عجیب هوای بیابان کرده است
حسین جان
ما جا مانده ایم
حضرت زینب دوباره بشمار!
حضرت غربت ما اینجا غریبیم
ما در این تاریکی جا مانده ایم...

ملاحسنی
نویسنده یادت باشد
دیدگاه ها (۳)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

عاشقانه های شبنم

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

داشتنِ دوست و دوست داشتن، نعمتی آرام بخش است. اینکه در زندگی...

عاشقانه های شبنم

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط