رقصِ گیسوی تو در باد دیدن دارد

رقصِ گیسوی تو در باد دیدن دارد

غُنچه ی شِکُفته برلبت چیدن دارد

آن خنده مستانه واین نازوأدا

ازمنظَرِچشم من خریدن دارد
دیدگاه ها (۱)

رفتی همانا ، وه که من زنده بمانم در غمتیارب ، کجا یابم دگر آ...

غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه رادیگران بی صاحب انگارند...

بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بی‌خویشَمتا هیچ نیندیشم نی از که...

چون تو هرگز زیر پای خود نمی بینی ز ناز من به امید‌ چه خاک ره...

محرم

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت راعشوه کن تا که بنازم قد طنازت ر...

تو می‌خندی؛ و من می‌فهمم چرا تا الان تمام آن آدم‌ها و دردها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط