گر نمی مانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشـــــوبَم نکن

گر نمی مانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشـــــوبَم نکن
من به تنهــا بودَنَم خو کرده ؛ مجذوبَم نکن
گفته بودم با دلــم بازی نکن ؛ کردی ؛ ولی
گر نمی گویَم سُخن ؛دیوانه محسوبَم نکن
من نمی گویم رها کن زندگی ؛با من بِمان
یا نیا ؛ یا که نـــرو ؛ اینگونه ؛ مخروبم نکن
تا که باوَر می کنم تنها شُدم ؛ برگشته ای
بر نَگرد ؛ با او برو ؛ اینگونه ؛ مغلــــوبَم نکن
رفته ای ؛ باشد برو ؛ دیگــــر نیا آنجا بمان
می شوم دیوانه؛بازی بامن ای خوبم؛نکن
دیدگاه ها (۱۸)

‍ هر روز می روم به مسیری که دیدمتجایی که عاشقانه به جانم خری...

ای آنکه از دیار من آخر گریختی!چون شد که از تو باز نیامد نشان...

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

چه تابستان پر دردی دلم پاییز می خواهد،شبیه کودکی تشنه، تو را...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط