یکی از همیـن روزها

یکی از همیـن روزها

باید خــدا را صدا بزنم..

یک میز دونفـره و دو صندلی؛

یکی مـن،

یکی خـدا..

حرف نمیزنم،

نگاهـم کافیست..

میدانم برایم اشـک میریزد...
دیدگاه ها (۱)

ته سیگار هایم،پوکه های خاطرات استکه شلیک می کنموسط مغزم!!!می...

●بود .... ●تلخ ترین کلمه ای یه که میشناسم :)●کلمه ای برای تر...

ﺗﻮ☞ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ ☜ اون☞ بیاد ســمْتِــت!!☜ اوﻦ ☞ﻣﻨﺘﻈﺮه ☜ ﺗﻮ☞ برﯼ سم...

یادته یه روزی بهم گفتیهر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارونک...

سلام به همه‌ی نسبتام... 🤍میشه چند دقیقه از وقتتون رو بگیرم؟ن...

برام یادگاری بنویس....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط