ستاره و ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت ۷
زنگ خورد و رفتن سر کلاس هندرسون:بچه ها پس فردا اردوی علمی داریم همون گروه بندی ها هستن دوباره میخوانم آنیا(ماموریت رو یادش رفته):میشه گروه منو دامیان رو عوض کنید؟ دامیان ناخودآگاه: نه عوضش نکنید[بدون اینکه بدونم چی شد خواستم با آنیا همگروه باشم؟نه من که بهش حسی ندارم ماله کم خوابیه آره حتما🍅 ماله کم خوابیه🍅🍅]
آنیا[وای ماموریت بابایی رو یادم رفته بود خوب شد سنسی گروه ها رو عوض نکرد😗]
هندرسون: آنیا فورجر دامیان دزموند بکی بلک بل و اوین جولیا نیفیکا(کمبود فامیلی🤣)
و دیوید نیفیکا و.....آیسا فورجر و دمیتریوس دزموند
*بچه ها آنیا و آیسا پیش هم میشینن و بکی میز پشتشون هست*
بکی:آیسا
آیسا:بله بکی
بکی:با همگروهی جدیدت بهت خوش میگذره😈؟
آیسا: نه خیرم *سرخ شد البته از عصبانیت*
هندرسون: خانم فورجر*منظورش آیسا*
میتونم ازتون خواهشی بکنم؟
آیسا: بله بفرمایید
هندرسون: لطفا برید به کلاس سومی از سمت راست و خبر همگروهی رو به آقای دزموند بدین
آیسا:چشم
*آیسا از کلاس خارج شدو رفت تا کلس رو پیدا کنه ذهن آیسا تو راه[اه من باید باید برم به اون دزموند عوضی خبر رو بدم مگه خدمتکارشم؟(منظورش دمیتریوسه میدونین دیگه) اون دزموند اسکل خودش بیاد خبر رو بگیره دیگه ایش]
رسید به کلاس*آیسا: ببخشید مزاحم کلاستون شدم آقای دزموند هستن؟
معلم :بله
دمیتریوس اومد تو سالن که حرف بزنن
آیسا: معلممون گفت که گروه بندی اردو
همون قبلی هان یعنی من و شما همگروهیم
دمیتریوس: از کی تاحالا انقد با ادب شدی؟میگی شما یا آقای دزموند؟
آیسا*دوباره دهان لرزه گرفت
:نخیرم کی گفته من با.... با.. باادب بودم
دمیتریوس: هی فکر کردی من احمقم؟امروز نشنیدم به دوستت درباه من گفتی مرتیکهی عوضی؟
آیسا: آم...آم..آم..خداحافظ آقای دزموند(داشت از خجالت آب میشد)
دمیتریوس[هه چه بامزس😉]
آنیا و آیسا رسیدن خونه و رضایت نامه رو به لوید دادن
لوید[فرصت خوبیه برای نقشه های DوEوFهرچمد من زیاد راضی نبودم از این نقشه *نقشه ها رو توی ذهنش مرور میکنه]
آیسا✨️[اه من از هیچکدوم اون اسکلا خوشم نمیاد ولی برای نقشه دوستی سعیمو میکنم
آنیا✨️[منم همینطور آیسا]
ببخشید دیر گذاشتم شارژم به طور کامل تموم شده بوددد🥲😭
پارت ۷
زنگ خورد و رفتن سر کلاس هندرسون:بچه ها پس فردا اردوی علمی داریم همون گروه بندی ها هستن دوباره میخوانم آنیا(ماموریت رو یادش رفته):میشه گروه منو دامیان رو عوض کنید؟ دامیان ناخودآگاه: نه عوضش نکنید[بدون اینکه بدونم چی شد خواستم با آنیا همگروه باشم؟نه من که بهش حسی ندارم ماله کم خوابیه آره حتما🍅 ماله کم خوابیه🍅🍅]
آنیا[وای ماموریت بابایی رو یادم رفته بود خوب شد سنسی گروه ها رو عوض نکرد😗]
هندرسون: آنیا فورجر دامیان دزموند بکی بلک بل و اوین جولیا نیفیکا(کمبود فامیلی🤣)
و دیوید نیفیکا و.....آیسا فورجر و دمیتریوس دزموند
*بچه ها آنیا و آیسا پیش هم میشینن و بکی میز پشتشون هست*
بکی:آیسا
آیسا:بله بکی
بکی:با همگروهی جدیدت بهت خوش میگذره😈؟
آیسا: نه خیرم *سرخ شد البته از عصبانیت*
هندرسون: خانم فورجر*منظورش آیسا*
میتونم ازتون خواهشی بکنم؟
آیسا: بله بفرمایید
هندرسون: لطفا برید به کلاس سومی از سمت راست و خبر همگروهی رو به آقای دزموند بدین
آیسا:چشم
*آیسا از کلاس خارج شدو رفت تا کلس رو پیدا کنه ذهن آیسا تو راه[اه من باید باید برم به اون دزموند عوضی خبر رو بدم مگه خدمتکارشم؟(منظورش دمیتریوسه میدونین دیگه) اون دزموند اسکل خودش بیاد خبر رو بگیره دیگه ایش]
رسید به کلاس*آیسا: ببخشید مزاحم کلاستون شدم آقای دزموند هستن؟
معلم :بله
دمیتریوس اومد تو سالن که حرف بزنن
آیسا: معلممون گفت که گروه بندی اردو
همون قبلی هان یعنی من و شما همگروهیم
دمیتریوس: از کی تاحالا انقد با ادب شدی؟میگی شما یا آقای دزموند؟
آیسا*دوباره دهان لرزه گرفت
:نخیرم کی گفته من با.... با.. باادب بودم
دمیتریوس: هی فکر کردی من احمقم؟امروز نشنیدم به دوستت درباه من گفتی مرتیکهی عوضی؟
آیسا: آم...آم..آم..خداحافظ آقای دزموند(داشت از خجالت آب میشد)
دمیتریوس[هه چه بامزس😉]
آنیا و آیسا رسیدن خونه و رضایت نامه رو به لوید دادن
لوید[فرصت خوبیه برای نقشه های DوEوFهرچمد من زیاد راضی نبودم از این نقشه *نقشه ها رو توی ذهنش مرور میکنه]
آیسا✨️[اه من از هیچکدوم اون اسکلا خوشم نمیاد ولی برای نقشه دوستی سعیمو میکنم
آنیا✨️[منم همینطور آیسا]
ببخشید دیر گذاشتم شارژم به طور کامل تموم شده بوددد🥲😭
- ۷۹۸
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط