فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁴⁹

پارت ۴۸ تو هایلایت😪


بازوش آروم کشیده شد. 
"ایندفعه دیگه نه." 

و چسبوندش به دیوار... 

جعبه بین انگشتای داهی لق زد و نزدیک بود از دستش بیفته، اما قبل از اینکه کامل کج بشه، جونگکوک دستشو جلو آورد و گرفتش.

حالا هر دو دستش دو طرف داهی بود.
یکی روی دیوار، یکی روی جعبه.

و داهی بین دیوار و بوی نفس‌های گرمش گیر افتاده بود.

"چ...چیکار می‌کنی؟"

صداش اون‌قدر آروم از دهنش بیرون اومد که خودش هم درست نشنیدش.

جونگکوک خم نشد، ولی اون‌قدر نزدیک بود که داهی می‌تونست سنگینی نگاهشو روی صورتش حس کنه.

"بالاخره وایسادی."

داهی پلک زد.
انگار از اولم مشکل همین بود.

اینکه هر بار تا می‌اومد جلوی این پسر بایسته، یه جای وجودش زودتر از خودش فرار می‌کرد.

سعی کرد شونه‌شو تکون بده و خودشو کنار بکشه، ولی دیوار پشتش بود و جعبه بینشون.

"من هیچ‌جا نمی‌رفتم."

جونگکوک خیلی آروم، انگار حواسش به تک‌تک نفس‌هایی که داهی می‌کشید بود، گفت:"جدی؟"

داهی نگاهشو ازش دزدید.
به یقه‌ی لباسش. 
به دستش. 
به جعبه. 
به هر چیزی غیر از چشم‌هاش.

جونگکوک ادامه داد: "پس چرا هر بار منو می‌بینی، یا مسیرتو عوض می‌کنی، یا سرتو می‌ندازی پایین، یا یه کاری می‌کنی که انگار اصلاً من اینجا نیستم؟"

"توهم زدی."

جوابو سریع داد. زیادی سریع.

یه لبخند خیلی کمرنگ، خیلی کوتاه گوشه‌ی لب جونگکوک نشست.

از اون لبخندایی نبود که آدمو آروم کنه..
از اونایی که بیشتر دستپاچه‌ت می‌کنه.

"تو وقتی دروغ می‌گی، آخر جمله‌هاتو تندتر می‌گی."

داهی بالاخره مجبور شد نگاهش کنه.
فقط یه لحظه، فقط برای اینکه اخم کنه.
"خیلی دقت می‌کنی."

"چون مجبورم."

این بار دیگه لبخند هم نداشت.

نگاهش صاف و مستقیم روی صورت داهی مونده بود.
"تو هیچ فرصتی نمی‌دی که عادی ازت یه سؤال بپرسم."

نفس داهی لرزید.
دستش دور جعبه محکم‌تر شد دقیقا چیزی که ازش وحشت داشت، داشت اتفاق می افتاد.
چی باید میگفت تا عادی به نظر برسه؟
برای پنهان کردن احساسات و افکار جور واجورش چی میگفت؟

لرزون گفت:"خب الان بپرس."

جونگکوک چند ثانیه فقط نگاش کرد.

اون‌قدر که داهی حس کرد پوست صورتش داره زیر اون نگاه داغ می‌شه.

بعد آروم گفت: "مشکل چیه؟"

داهی همون‌طور که سعی می‌کرد حالت صورتش نلرزه، ابروهاشو کشید بالا. "هیچی."

"دوباره."
لحنش آروم بود، ولی راه فرار نداشت.

"گفتم هیچی."

جونگکوک کمی سرشو کج کرد.
"من کاری کردم؟"

شرایط پارت بعد:
۹۰ لایک
۳۰ کامنت
دوستان بابت تاخیر عذر میخواهم
ویس خیلی رو مخمههههه
ولیخب یه پارت طولانی تقدیم نگاهتون❤
قلبم واسه جونگکوکِ مظلوم تو این پارت رفت😂😭
دیدگاه ها (۳۰)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁴⁷وقتی باهاش چشم تو چشم شد از حرکت بازمون...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁴⁶حالت چهره‌ش...از خیره شدن به این حالت چ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ول...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁶داهی آروم گفت:" تو اینجا چیکار میکنی؟" ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط