از تو کلام از سر لطفی، حتی نگاهی دلنشین کافی است

از تو کلام از سر لطفی، حتی نگاهی دلنشین کافی است

آری برای شام یک درویش، آب و کمی نان جوین کافی است

 

در کشور جانم نمی‌خواهم، فرمانروای دیگری جز تو

زیرا به این باور یقین دارم، یک شاه در یک سرزمین کافی است

 

من جز به اذن حضرت چشمت، راهی به لب‌هایت نمی‌جویم

پیشانی‌ات را پاک کن از اخم، نامهربان! دیوار چین کافی است

 

شعر و ترانه، چشمک و ابرو، صیاد یک شیر است یا آهو

 آماده‌ام، تیر و کمانت کو؟ صیدم کن ای آهو! کمین کافی است

 

هرچند با سقفی جدا از هم، سقفی جدا فرسنگ‌ها از هم

تو دوستم داری همین خوب است،من عاشقت هستم همین کافی است
دیدگاه ها (۴)

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهیدلم می پاشد از هم ،بس که ...

یاد بگیریم...از محبت دیشب پدر نگوییم درحضور کسی که پدرش در آ...

زمین را عاشقت کردی، هوا را عاشقت کردیو هر چه بود بین این دو ...

لبخند ها هرگز ملاک ِ شاد بودن نیستهر تیشه ای بر دوش ، از فره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط