سخـــــت میترسیـــــدم از اینکـــــه 

سخـــــت میترسیـــــدم از اینکـــــه 
مــــــــــن از جنـــــس شیشـه باشـــــم و شکستنے … 
او از جنـــــس جـاده باشـــــد و رفتنـــــے …
آرے روزهــــــــــا گذشـــــت ؛
 همـــــان شــــــــــد : 
او رفــــــــــت و مــــــــــن شکستـــــم✔
دیدگاه ها (۸)

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه ما...

در گذر از جاده ی زندگی آموختم که زندگی، طولانی ترین داستان د...

دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی...

روزهای رفته زندگی را ورق می‌زنمچه خاطراتی که زنده نمی‌شوندچه...

چقدر دردناک است که در روزگار ما، لبخند را به پای ساده‌لوحی م...

....پنج پارتی از جیمین ....

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

آخرین بحث پارت ۴

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

پارت ۷حدود ۲ ماه بعد_ساعت ۵ و ۵۳ دقیقه عصر_تهیونگ:الان حدود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط