دوباره عشق

دوباره عشق
قرارمان را
در گذرگاهِ گریه ها گذاشت...!

آنجا که بغض
اینهمه رفت و آمد می کند،
چگونه با تو حرف بزنم؟!
چگونه صدایم را بشنوی ؟

اصلا بیا از اینجا
به خلوتِ خنده ها برویم ؛
آنجا که چشم ها صاف و
حرف ها بند می آید ؛
وَ آغوش آفتابی ات
ابرهای گریه ام را کنار می زند...
دیدگاه ها (۴)

بچــــــــــــــــــﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡﺍﺯ ﺑﺲ ﻣﻐــــــــــــــــــﺮﻭﺭ ﺑ...

۰

هــیـــچ نــگــوفــقـــط چــشـمــهـایــــت را ببند و نـفـــس...

آرامش...نه عاشق بودن است،نه گرفتن دستی که محرمت نیست،نه حرف ...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـدهـ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط