رفتهای چندیست تا خالی شوی از ما و منها
رفتهای چندیست تا خالی شوی از ما و منها
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخنها
گریه کردم بی تو روی شانههای جالباسی
عطر تلخت مانده روی تکتک این پیرهنها
بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم:
پندهای پیرمردان... شایعات پیرزنها ...
رفته بودی ... مثل اشک از چشمها افتاده بودم
با تو اما باز افتاده ست اسمم در دهنها
کیستی ای عشق؟ وقتی نیستی در سوگ و سورم
چیست فرقش پیرهنهای عروسی با کفنها؟
حوض بی ماهی، حیاط برگریزان، چای بدطعم
باز با گلپونهها «من ماندهام تنهای تنها»
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخنها
گریه کردم بی تو روی شانههای جالباسی
عطر تلخت مانده روی تکتک این پیرهنها
بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم:
پندهای پیرمردان... شایعات پیرزنها ...
رفته بودی ... مثل اشک از چشمها افتاده بودم
با تو اما باز افتاده ست اسمم در دهنها
کیستی ای عشق؟ وقتی نیستی در سوگ و سورم
چیست فرقش پیرهنهای عروسی با کفنها؟
حوض بی ماهی، حیاط برگریزان، چای بدطعم
باز با گلپونهها «من ماندهام تنهای تنها»
- ۸۹۷
- ۱۹ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط