تکاپو پارت 61:اتاق فکر تاریک

تکاپو پارت 61:اتاق فکر تاریک
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
در طبقه‌ی صدمِ برجِ مرکزیِ «حزب وحدت ملی»، سکوتی سنگین‌تر از مرگ حکم‌فرما بود. برخلافِ خیابان‌های ملتهبِ پایین، اینجا خبری از رشوه نبود؛ اینجا مقرِ کسانی بود که خود صاحبِ ثروت‌های افسانه‌ای بودند. مدیرانِ عالی‌رتبه، مردان و زنانی با کت‌وشلوارهای دست‌دوز و چهره‌هایی که هیچ احساسی را بروز نمی‌دادند، دور میزِ بیضی‌شکلِ عتیقه جمع شده بودند.

داناوان دزموند، که تا چند روز پیش فرمانروای مطلق بود، حالا تنها یک صندلیِ خالی در انتهای میز داشت. یکی از مدیرانِ ارشد، پیرمردی با چشمانی نافذ، پرونده‌ای را روی میز کوبید: «رسواییِ داناوان فراتر ازیک لغزشِ شخصی است. بازارها در حال سقوط‌اند و سرمایه‌گذارانِ اصلی ما در حال خروج. او دیگر نمی‌تواند برندِ حزب را نمایندگی کند.»

صدایِ موافقتِ سردی از میانِ جمع برخاست. یکی دیگر از مدیران با لحنی که بویِ ترحم نمی‌داد، گفت: «ما به یک دزموند نیاز داریم. ثباتِ حزب به نامِ این خانواده گره خورده. دامیان… او باهوش است و در افکار عمومی هم به عنوانِ قربانیِ پدرش شناخته می‌شود. او می‌تواند چهره‌ی مدرن و احیاکننده‌ی حزب باشد.»

اما بلافاصله مخالفت‌ها شروع شد. زنی که در صدرِ میز نشسته بود، با صدایِ خش‌دار وقاطعی گفت: «او هفده ساله است. سنِ قانونی برای رهبریِ یک نهادِ سیاسیِ به این بزرگی؟ او هنوز درگیرِ امتحاناتِ نهایی‌اش است. سپردنِ سکانِ هدایت به یک نوجوان، خودکشیِ سیاسی است. ما نمی‌توانیم حزب را به یک دانش‌آموز بسپاریم.»

بحث بالا گرفت، اما در نهایت، عقلِ سردِ سیاسی بر احساسات پیروز شد. آن‌ها برای حفظِ قدرت و انسجامِ داخلی، به یک راهکارِ موقت نیاز داشتند؛ کسی که هم‌خون باشد اما پخته‌تر.

مدیرِ ارشد با انگشتانِ لاغرش روی میز ضرب گرفت: «دیمیتریوس. او برادر بزرگ‌تر است. تحصیلاتش را گذرانده، در محافلِ خصوصینفوذ دارد و کاملاً تحتِ نظارتِ ماست. او را به عنوان رهبرِ موقت منصوب می‌کنیم.»

توافقِ نانوشته‌ای در اتاق شکل گرفت. حکمِ آن‌ها قطعی بود: «دیمیتریوس دزموند تا زمانی که دامیان تحصیلاتِ دانشگاهی‌اش را در سن ۲۳ سالگی به پایان برساند، رهبریِ حزب وحدت ملی را به عهده می‌گیرد. پس از آن، دامیان به صورتِ رسمی جایگاهش را تصاحب خواهد کرد.»

حزب، داناوان را کنار گذاشته بود، اما ماشینِ قدرتِ آن‌ها همچنان بی‌وقفه به کار خود ادامه می‌داد، بی‌آنکه اهمیتی به سرنوشتِ پدر یا پسر بدهند.
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
دیدگاه ها (۰)

تکاپو پارت 62: آزادی؟ 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در اتاقِ نیمه‌تاریکِ بیمارست...

تکاپو پارت 63: پوکر! 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در راهرویِ ساکتِ بیمارستان، ل...

تکاپو پارت 60:داناوان... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبحِ روز بعد، در حالی که ...

تکاپو پارت 59:دیوار های بیمارستان🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بویِ تندِ مواد ضد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط