رمان پارت بیست پنجم ارباب مافیایی

رمان پارت بیست پنجم ارباب مافیایی 🖤🔗
شرط: ۳۴ تا لایک ۱۰۴ تا کامنتتتتت 🖤🍒
جیمین :چته
آنچه گذشت⁦⬆️⁩🖤
جین: دوست دخترت ی هرزست
جیمین: هویییی یواش حواست هع که داری با دوست دختر من حرف میزنیا حرف دهنتو بفهم
جین: خخخخ مثلاً این هرزه خانم چه توفه ای هستش که آنقدر غیرتی روش؟‌
جیمین: جین دهنتو ببند عوضی پس این هرزه هست دیگه؟,
جین: اوهم،😏
جیمین : اگه این ی هرزست ت هم هرزه پسند هستی چون این قبلا کل زندگیت بود پس ت هم ی آدمی هستی که هرزه پسندی
جین: من؟ من کی با این هرزه در ارتباط بودم من به این سلامم نمیکنم چه برسه کل زندگیم😏
نایا: اینو شنیدم از اونجا رفتم سمت ماشین
ماشین رو باز کردم بغضم ترکید کلی نشستم گریه کردم چرا آخه جین منو فراموش کرد چرا اون که منو دوست داشت و کلی چرا هایی دیگه
جین: آقای جیمین بدو بدو هرزه خانم رفته توی ماشین برو منت کشی( تیکه ؛ پوز خند)
جیمین: رفتم یقه جین رو گرفتم محکم زدم توی صورتش که لبش خون آمد
جین: خخخخ( خنده های حرسی) جین دستمو گذاشتم روی لبم دیدم خون داره میاد محکم زدم توی گوش جیمین
نایا: داشتم گریه میکردم که دیدم جیمین و جین دارن با هم دعوا میکنن و میزنن همی دیگه رو من وجدانم کجا رفته بود جیمین همه اون کتک هایی که میخورد رو بخاطر من بود رفتم از ماشین پیدا شدم رفتم با بالا از کشتی خواستم جیمین رو جین رو از هم جدا کنم پس گفتم
نایا: بسههه( آروم)
نایا: بسههههه(یکم بلند)
نایا: بسههععهعععععععععع( گوش کر کن😂)
جین: چته هرزه
جیمین: کثافت عوضی بارم که بهش گفتی هرزه و بازم هم دعوا
نایا: خواستم برم جیمین و جین رو از جدا کنم که یهوووو پام سور خورد منو جین باهم افتادم که من روی جین افتادم و لبم رو لبش خورد
شوگا: تهیونگ😈
تهیونگ: توهم😈💦 اوففففف
تهیونگ: گوشیم رو بدین عکس بگیرم
چیک ( عکس گرفت)
جین: نایا وقتی لبش رو روی لبم گذاشت درباره تم لبشو حس کردم
نایا: لبم به لب جین خورد سریع پاشدم رفتم توی ماشین نشستم
جین: وقتی نایا رفت من پاشدم و دستمو رو لبم گذاشتم و داشتم لبمو دست میزدم
جیمین: واقعا نمیدونم چرا اعصبی شدم انگار قلبم رو هزار باز چاغو زدن
جین: شما دوتا چتونه؟
تهیونگ:هیچ 💦😈
شوگا:هیچ😈
جین: بریم هتل( جی دبیلو ماریوت)
همه داداشا: بریم
جیمین: دیدم جین داره میاد طرلم خم شد و در گوشم گفت
جین: بیا برمی آقای جیمین
جیمین: نیازی به گفتن نبود
ساعت: ۹ شب
جین: خب رسیدم ( توی گروه خوانوادگی)
جیمین: کل این راهم داشتم با نایا حرف میزدم که رسیدیم
جیمین: نایا رسیدیم پس الان چی کار میکنی ؟
نایا: همانطور که گفتی بخاطر حرفایی جین ناراحت نمیشم گریه نمیکنم و دیگه جین رو دوست ندارم
جیمین: آفرین
نایا: خواستم پیدا بشم که جین آمد سمت در من که اون۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
دیدگاه ها (۱۴۳)

رمان پرستار بچه من 💗ملیس: دیدم جیمین. ی سیلی محکم بهم زد که۰...

رمان پارت بیست شیشم ارباب مافیایی 🖤🔗شرط: ۴۰ تا لایک ۲۰۰تا ک...

رمان پرستار بچه من 💗شرط: ۲۳ تا لایک ۲۰ تا کامنتتتتت 🥺💗ملیس: ...

رمان پرستار بچه من💗شرط: ۲۰ تا لایک ۱۶ تا کامنت خیلیییییییییی...

شروعی دوباره پارت ۱۱.

پدرخوانده_قسمت هشتم

P8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط